eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
7 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 اول مردادِ دوسال پیش، درباره حرم تو دفترم #نوشته_بودم «اینجا که حریم نور است، صفحه لایق روشنایی‌
‌‌ و از کل مردادِ سالِ پیش توی دفترم چند کلمه بیشتر نمونده که «و دارم می‌سوزم، همین.» و حالا صفحه مرداد امسال دوباره از حرم شروع شده: «انگار برگشتم خونه... خونه همون جا که امنه، خونه، اونجا که بوش آشناست...»
✍🏻 دست دنیا رو شده برام «زندگی رو نباید جدی گرفت» ! •|🌌|• @bidelijat
گاهی دیوارهایِ سنگی دلم ترک می‌خورند و فرو می‌افتند، این‌بار ریخته‌اند روی جوانه‌های سبزِ سینه‌ام...
صحنِ انقلاب، قلبِ زمین است، نهفته در سینه حرم و محصور میان استخوان‌هایی که از جنس گلدسته‌اند؛ انقلاب، هربار که به ضربِ نقاره‌‌ها می‌تپد، جان تازه‌ای به جهان تزریق می‌کند...
به زودی مدعیان به زباله‌دان تاریخ می‌پیوندند... مثل بت‌های شکسته کعبه، مثل فرعونِ غرق شده در دریا، مثل کاغذهای کفِ سطل آشغال! .عکس تزئینی.
✍🏻 دلم به آمدنت مشت زد به سینه که آه! همان که خواهدم از تو ربود، می‌آید •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
یکی بود یکی نبود، یکی نشسته بود روی شاخه خیال، یکی که با گمان پرنده شدن بهار را در جستجو گم کرد، از
یکی بود، یکی نبود... پشه‌ کورِ متعفن که هر برق دروغی را طلا می‌پنداشت و پی نورِ تزویر می‌رفت، رسید به چهارمین روزِ مرداد. پشتِ درِ شهربازیِ خیال، لیگِ انفجار راه افتاده بود، کارناوالی از جنس توهم! پشه ایستاد در صف پیوند دل‌ها، پاهایش را به ریسمان دروغِ امید گره زد و با باورِ وعده پرواز، بال‌هایش را به تیغ قیچی و دود آتش سپرد... اما به جای سَبک شدن و پریدن، مهمانِ لیوان خیانت شد و به تماشای سقوط نشست! حالا پشه روی دیوار تنهایی، با بال‌های زخمی کوتاه شده، دوباره به نور فکر می‌کند، و برای رسیدن به خورشید می‌خزد...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
گاهی دیوارهایِ سنگی دلم ترک می‌خورند و فرو می‌افتند، این‌بار ریخته‌اند روی جوانه‌های سبزِ سینه‌ام...
‌ هی می‌نشینم، فکر می‌کنم و رج به رج چرند می‌بافم، هی کلمه کاهگل می‌کنم و می‌زنم به ترک‌های دیوار سینه‌ام، برای نریختن! هی من سنگین‌‌تر می‌شود، دلم تنگ‌تر...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
یکی بود، یکی نبود... پشه‌ کورِ متعفن که هر برق دروغی را طلا می‌پنداشت و پی نورِ تزویر می‌رفت، رسید ب
یکی بود، یکی نبود. پنجم مرداد که شد، هشتمین اتفاق دوباره افتاد! پشهٔ بال بریده، زخمی و خسته، منتظر بود. آن‌ها دیر آمدند، با جیب‌های پر از وعده و دستان آلوده به تقدس! پشه را کشاندند زیر روشنی، و با آبِ نمایش، صورتش را شستند، تا قربانی تحمیل شود برای گفتنِ چیزی که نمی‌خواست، برای تاباندن شعله‌های توهم، در جایی که استقبالی نبود، مقابل خالی‌ها! پشه از نور گفت، با صورتی بی‌هویت شده که از سایه آمده بود... حالا که هدیه‌های خاکستر گرفته پوسیده‌اند، خالی‌ها هنوز منتظرند...
✍🏻 بر تو از همه!... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - دنیای معلمی چطوریه؟ + مثل در آغوش گرفتن چهل نفر و همزمان دویدن، برای رساندنِ شاید فقط یکی! •|🌌|• @bidelijat