بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
گاهی دیوارهایِ سنگی دلم ترک میخورند و فرو میافتند، اینبار ریختهاند روی جوانههای سبزِ سینهام...
هی مینشینم، فکر میکنم و رج به رج چرند میبافم،
هی کلمه کاهگل میکنم و میزنم به ترکهای دیوار سینهام، برای نریختن!
هی من سنگینتر میشود، دلم تنگتر...
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
یکی بود، یکی نبود... پشه کورِ متعفن که هر برق دروغی را طلا میپنداشت و پی نورِ تزویر میرفت، رسید ب
یکی بود، یکی نبود.
پنجم مرداد که شد، هشتمین اتفاق دوباره افتاد!
پشهٔ بال بریده، زخمی و خسته، منتظر بود.
آنها دیر آمدند،
با جیبهای پر از وعده و دستان آلوده به تقدس!
پشه را کشاندند زیر روشنی،
و با آبِ نمایش، صورتش را شستند،
تا قربانی تحمیل شود برای گفتنِ چیزی که نمیخواست،
برای تاباندن شعلههای توهم، در جایی که استقبالی نبود،
مقابل خالیها!
پشه از نور گفت، با صورتی بیهویت شده که از سایه آمده بود...
حالا که هدیههای خاکستر گرفته پوسیدهاند،
خالیها هنوز منتظرند...
#خانهبهدوش
✍🏻
#پیام_ناشناس
- دنیای معلمی چطوریه؟
+ مثل در آغوش گرفتن چهل نفر و همزمان دویدن، برای رساندنِ شاید فقط یکی!
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
شایدم یک نفری، که داری برای سومین بار میپرسی: - چرا رعنا؟
چون بازم نوشتی «چرا رعنا؟»...(:
✍🏻
#پیام_ناشناس
- دلم برات تنگ شده.
+ من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
مُهَیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم
#حافظ
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#پیام_ناشناس
- اگه قبول نشم خیلی حالم بد میشه ...
انگار تمام ارزوهام بر باد میره..
+ انشاءالله هرچی صلاحه رخ میده.
پ.ن: وقتی اینجوری حرف میزنید مراقب گوشهای جهان باشید، «بدترینه/ سخت ترینه/ اینجا تموم میشه و...»
من احساس میکنم وقتی اینا رو میگم دارم دست تقدیر رو به مبارزه دعوت میکنم تا تو کوتاهترین زمان ممکن بهم ثابت کنه همیشه «تر»ی وجود داره، یا خوبتر از آنچه میخواستم یا بدتر از آنچه میپنداشتم!
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
#دلتنگی
✍🏻
و من
از دلتنگی تو
تمام میشوم...
#عباس_معروفی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
چه فرقی میکند نامهام را کجا بگذارم؟
بین شبکههای ضریح بیندازم،
زیر فرشها پنهان کنم،
یا توی خاک گلدانهای ایوان بکارم.
تو،
رازِ مرا پیش از آنکه واژه شکل بگیرد،
از پشت پلکهایم خواندی،
و حرفهایم را،
وقتی آه میشدند و در عمق سینهام میسوختند، شنیدی.
چه فرقی میکند نامهام را کجا بگذارم؟
وقتی آنچه هیچکس نمیدانست، تو فهمیدی...
#سایهبان
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوز
میبرم جسمی و جان در گرو اوست هنوز
هرچه او خواست، همان خواست دلم بی کم و کاست
گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوز
گر چه با دوری او زندگیام نیست، ولی
یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز
بر سرو سینه من بوسه گَرْمش گل کرد
جانِ حسرت زده زآن خاطره خوشبوست هنوز
رشته مهر و وفا شُکر که از دست نرفت
بر سر شانه من تاری از آن موست هنوز
بکشد یا بکشد، هر چه کند دَم نزنم
مرحبا عشق که بازوش به نیروست هنوز
هم مگر دوست عنایت کند و تربیتی
طبع من لالهٔ صحراییِ خودروست هنوز
با همه زخم که (سیمین) به دل از او دارد
میکشد نعره که آرامِ دلم اوست هنوز
#سیمین_بهبهانی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
بِپا آتیشِ کفِ دستت تو آخرالزمون به پر بقیه نگیره!
#نیساننامه!
•|🌌|• @bidelijat