eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
اومدم یه جا برا نماز، که مثلِ یه قصرِ ساده میمونه! تعریفتون از قصر چیه؟ یه بنای بزرگ و چند طبقه که چند تا بالکن داره، یه حیاط سبز و خیلی بزرگ، یه عالمه اتاق و...؟ همونه، و سادگیش تو اینه که دیوارهای بیرونیش به جای سنگ و شیشه و این چیزا، سیمانه و دیوارهای داخلیش به جای آینه‌کاری، گچِ سفید و ساده که تا نصف هم سنگ شده(:
قهوه تو روال زندگی عادی من جا نداره، یعنی نمی‌خورم معمولا! حتی به جای چایی هم بیشتر وقتا آب جوش میخورم ولی اینجا و قهوه عراقی فرق داره، پس شاتِ ششم، نوووووش☕🥂 پیش به سوی هفتمی، پیش به سوی تپش قلب✌🏻
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
اومدم یه جا برا نماز، که مثلِ یه قصرِ ساده میمونه! تعریفتون از قصر چیه؟ یه بنای بزرگ و چند طبقه که چ
حدس میزنم خونه‌ای که توش بودم متعلق به یه افسر عراقی باشه، چرا؟ چون تزئین میز تلویزیونشون تپانچه بود و روی دیوار عکس یه آقا رو زده بودن که لباس نظامی پوشیده بود که رو شونه‌اش یه عقاب با دوتا ستاره داشت، حالا این در ارتش عراق یعنی چه درجه‌ای نمی‌دونم!
برا همراهی قلبی و معنوی با مسیر که نباید اینجا رو بخونید من اگه همسفر داشتم راجع به ۹۹ درصد اینا که میگم باهاش حرف می‌زدم و دیگه اینجا نمی‌نوشتم، خلاصه اینا روایت راه یا سفرنامه نیست، بخشی از هجویاتِ یک مغز متوهمه که تو دفترچه‌اش ننوشته و اینجا گفته!
راهپیمایی اربعین به نظرم مثل یه سیل جهانیه که اگه دوربین‌هارو خیلی ببرن بالا، دیده میشه که از همه نقاط جهان به سمت کربلا راه افتاده. ویژگی سیل اینه که موافق و مخالف رو با خودش می‌بره و تو این راه اونی برنده‌اس که با جریان همراهه و خودشو به آب سپرده، ایستادن یا برعکس رفتن، تهش خورد شدن استخون و له شدنه!
تو یه سری از موکب‌ها، پسرهای جوون‌ عراقی با قلیون از آقایون پذیرایی می‌کنن😁 روی صحبتم با خانم‌های پایه عربه که خب پس ما چی؟🤔
راه به یه سکوت و آرامش خاصی رسیده، از تعداد موکب‌ها کم شده، چراغ نداره و به جاش نور ماه که امشب یه قرص کامله فضا رو روشن کرده، قدم‌ها آهسته و مسیر خلوت تره؛ یکی از تفاوت‌های طریق العلما با راه اصلی نجف–کربلا اینه که اینجا یه حزن عجیبی داره، غمی که انگار به آدم شور میده!
توی تاریکی نشستم رو صندلی‌های کنار جاده و به این فکر می‌کنم که قطعا همیشه تو آمار زائرا خطا میشه! چون هرکس که اومده حتما تو قلبش چند نفر دیگه رو هم آورده؛
مثلا، مادر با من اومده، فاطمه‌ها، پریا و ستاره رو هم آوردم، کلی آدم عزیز که روی چشمام جا دارن اومدن، و البته اونا که دوستشون ندارم هم به سنگینی کوله‌ام اضافه شدن و هستن! انشاءالله به قبولی زیارت همینا، ما حمال (حمل کننده)هارو هم آدم حساب کنن این وسط(:
پیاماتونو می‌بینم ببخشید نشده که جواب بدم.
تبِ پشت پلک، اشک ریختن برای محبوب رو راحت‌تر می‌کنه، حالِ گرفته، سکون و سکوت و توجهش بیشتره، و درد، اگه قدم‌هات رو به طرف یار آهسته‌تر کنه خوبه... الهی شکر...
خورشیدِ طریق، هر روز وقتِ طلوع، رو پنجه پا می‌ایسته، دست می‌ذاره رو شونه نخلستون، هی گردن می‌کشه، قد بلندی می‌کنه تا زائرا رو ببینه، ولی هرچی بالاتر میاد کمتر موفق میشه، ظهرا همه از دستش قایم می‌شن! اون اما صبر می‌کنه، تا دوباره موقع غروب که پشت نخل‌ها بشینه و یواشکی دید بزنه...