بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
نمیشد توی مسیر پیادهروی همش صبر کرد و چیزای مختلف رو نوشت، چه تو دفترم چه اینجا. برای همین کلید واژ
اونایی که یادمه رو دونه دونه مینویسم(:
اولای راه یه پدر دیدم که کیفش رو برعکس روی شکمش انداخته و بچهاش رو روی کولش گذاشته و میره،
تا آخر اما دفعات زیادی یادش کردم و دلم خواست بابام بود و منو سوار کولش میکرد که ببره(:
حتی همین الانم دلم میخواد بیاد لبِ مرز دنبالم...
یه نکته متفاوت درباره عراق وجود داره که امیدوارم بتونم آنچه دقیقا توی ذهنم دارم دربارهش بگم...
خیلی وقت پیش از طرف دانشگاه با یه گروه جهادی رفته بودیم یه روستای دور افتاده توی خراسان که نزدیک مرز افغانستان بود،
مسئول گروهمون میگفت با وجود نبود امکانات، اینترنت پرسرعتی دارن و معتقد بود این آسیب خیلی زیادی به بچههای اونجا زده.
اونا به تصویر انواع تکنولوژی پیشرفته در دنیا تو شرایطی دسترسی داشتن که آب شرب توی روستاشون نبود(!)
بماند که چه استفادههای خوب یا بد دیگهای هم از نت میکردند و همش چقدر باعث اتفاقات تلخ و آسیب میشد...
حرفم چیه؟
حالا نه این که نباید داشته باشند و نه اینکه مثلا من تو تهران عکس فلان ماشین پیشرفته و مدرن رو میبینم بهش دسترسی هم دارم!
اما خب بیاید قبول کنیم که اگر بخوام میتونم فرهنگ استفاده از نت و امکاناتش رو یاد بگیرم...
اونجا این امکان کلا نبود، از طرفی شرایط مهاجرت و رفتن به شهر و... هم از اون سنی که این بچهها گوشی داشتن مهیا نبود، نتیجهاش شده بود یک جامعه از دانش آموزانِ افسرده و نا امیدِ مدرسهگریز که فکر میکردن به ته دنیا رسیدن و چون هرچی تلاش کنن هیچی نمیشه، بی خیال زندگی واقعی شده بودن و مجازی زیست میکردن...
چرا این رو تعریف کردم؟
چون تو عراق بارها یاد این خاطره افتادم...
اینجا ماشینهای لوکس به وفور پیدا میشه و دستِ هر کسی به راحتی گوشیهای آخرین مدل میبینی،
اما خب آبِ شرب لوله کشی، برق کشی درست، جادههای مناسب و... نیست.
از جهت شباهت به مثال قبلی، وجود امکانات به صورت نامتوازن منظورمه
و از جهات دیگه چیزی که بهش فکر میکنم اینه که این ناترازی اینجا باعث چه اتفاقی میشه یا شده؟
دوست دارم بدونم که زندگی مردم معمولی عراق تو روزای عادی چجوریه،
آرزوشون چیه؟
چقدر و چجوری درگیر دنیان(:؟
و...
میفهمید چی میگم اصلا آقا؟
حالا چرا درباره عراق دوست دارم بدونم؟
چون توی عمرم کشور خارجی دیگهای رو ندیدم، ممکنه اونجاهام برم چیزای دیگه واسم سوال بشه 😅
اما خب کلا فکر میکنم که این ناترازی امکانات در کشورهای اروپایی و آمریکایی و... این شکلی که ما تجربه میکنیم نیست.
تو عراق استفاده از تمثال (چهره نقاشیشده، یا شمایل ائمه و شخصیتهای مذهبی) خیلی زیاده.
من یادمه وقتی حدودا پنج، شیش ساله بودم از این عکسا داشتیم و بعدش کم کم از همه جا پاک شد و حالا خیلی کم ممکنه جایی تو ایران ببینم.
از طرفی موکب، ایستگاه صلواتی و مخصوصا هیئتهایی که از این تصاویر استفاده میکنن (که خیلی نیستن) نمیرم.
اینجا ولی فرق داره،
اینجا هر خونهای که رفتم حداقل یکی از این تابلوها داشت و بیشترشون جداشونده نبودن، یعنی مثل کاشی تو گچِ دیوار کار شده بودن، یعنی بخشی از بنای ساختمون بودن!
توی پرچمهاشون و حتی تزئین کیف و کولههاشون هم هست، برچسباشو نذری میدن، یه سری علمهای خاص هم یه عده حمل میکنن که یه تابلوی بزرگ از همین تصاویره و همراهش عزاداری میکنن...
اینو قبلاً هم دیده بودم
و همیشه عجیب بود برام...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
تو عراق استفاده از تمثال (چهره نقاشیشده، یا شمایل ائمه و شخصیتهای مذهبی) خیلی زیاده. من یادمه وقت
هر موکبی یه اسم و تابلو داره معمولا که ممکنه اسم اون طایفه صاحب موکب، اسامی ائمه یا افراد مذهبی و... باشه؛
بیشتر وقتا که اسم موکبها، اسم ائمه است توی تابلوهاشون شمایل اون حضرت رو میذارن.
این قضیه کجا جالب شد؟
اونجا که اسم یه موکب «مختار ثقفی» بود و عکس فریبرز عرب نیا رو کنارش گذشته بودن...👀
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
الان کجام؟ ردیف آخر یه ون دیگه کنار پنجره، منتظرِ دریافتِ تواناییِ تعبیرِ خواب از پروردگار متعال💘🧚🏻
راننده چند دقیقه پیش تو راه برامون از یه موکب غذا گرفت،
چی بود؟
برنج ساده که کمی شور پخته شده بود،
روی نصفش ماست ترش و نصف دیگهاش هم یه خوراکی ریخته بودن که ترکیباتش این بود: (رشته خورد شده که بسیار شیرین طبخ شده، سیب زمینی، نخود فرنگی و کشمش پخته شده)
دیگه چه چیزهای جالبی دیده بودم که بگم؟
آخرای مسیر پیادهروی، جمعیت توی راه خیلی زیاد شدن و بسیار متراکم حرکت میکردن، جاده ماشینروی کناری هم خیلی ترافیک بود و ماشینها خیلی آهسته میرفتن...
اونجا یه کامیون حاملِ یخ همینطور که تو ترافیک حرکت میکرد، میزبانان موکبها دنبالش میرفتن و بعد کسی که پشت کامیون بود، قالبهای بزرگ یخ رو به نوبت میانداخت تو بغلشون(:
اونا هم یخ رو میذاشتن روی شونهاشون و به موکبشون بر میگشتن.
صحنه جالبی بود.
یخ چرا؟
چون اونجا یخچال نیست و برای خنک کردن آب، مواکب یه سری وان بزرگ دارن که روی پایههای فلزی سوار شده و توش یخ و آب میریزن و آب معدنیهارو داخلش غرق میکنن، اینجوری..🤲🏻
من متوجه شدم خانمهای عراقی موقع پیادهروی، دور کمرشون از این پارچههای سبز که برای متبرک کردن استفاده میشن، میبندن.
نه اینکه سفت و محکم با کاربرد کمربند باشه ها، نه!
یه نوار نازک پارچه متبرک سبزه که از روی لباس و زیر چادر، دور کمرشون میبندن.
۲۳ تا موضوع دیگه برای نوشتن دارم هنوز...
اما ونی که سوارش بودیم خراب شد و حالا تو تاریکی کنار یه جاده ناشناس موندیم😀
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
۲۳ تا موضوع دیگه برای نوشتن دارم هنوز... اما ونی که سوارش بودیم خراب شد و حالا تو تاریکی کنار یه جا
خراب شدن هرچیزی در ماشین میتونه نشونه این باشه که امام حسین علیه السلام بخواد بمونیم...
اما این ترمزش خراب شده و ممکنه معنیش این باشه که برو! فقط برو! سریعتر برو، بدون توقف.