اگه نمیدونید،
بنزین ایران با سهمیه لیتری هزار
و آزاد سههزار تومنه.
سرعت اینترنت همراهاول در دهکورههای عراق ⚡🌪️🐎
سرعت اینترنت همراهاول در ایلام 💤🥵🐢
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
«چیت» باید راجع به چیت بهتون بگم...
وقتی از مرز (۱) رد شدم، باید مسیر نسبتا زیادی رو پیاده طی میکردم تا به اتوبوسهای خط واحد برسم و بعد با اونا برم ترمینال که از اونجا اتوبوس بگیرم تا تهران...
القصه، تو این فاصله هم مثل مسیر کربلا موکبهای زیادی هست که خدمات مختلف ارائه میدن،
یکیشون که محل استراحت بود به سبک چادر عشایر و با همون تزئینات چیده شده بود، دور تا دور فضای داخلی و بیرونش یه دیوارِ کاذبِ عجیب داشت که وقتی پرسیدم متوجه شدم بهش میگن «چیت» و دستساز هم هست.
شما فرض کنید دونه دونه اون همه نِی رو عمودی برش زده بودن، بعد یه عالمه پارچه رنگی رو به شکل نواری، با عرض یک سانتیمتر قیچی کردن، بعد دونه دونه دور این نیمه نیها پیچیدن (رنگ نوارها طوری چیده میشه که در مجموع روی کل نیها یه طرح زیبا شکل میگیره)
بعد با یه بند دیگه، یکی زیر، یکی رو به هم میدوزنشون(: یه جوری که مدل دوخت هم روش طرحهای به هم پیوسته لوزیشکل درست میکنه..
آخرش هم به پایین و بالاش یه نوار میدوزن و بعد جای دیوار تو چادر استفاده میکنن...
نگاه کردن بهش و فکر کردن به این که هر دورِ نوار رو با انگشت پیچیدن،
حیرت انگیز بود(:
ظاهراً کلی ویژگی و مدل خاص هم داره که دیگه بقیهشو سرچ کنید چیتبافی و بینید، جالبه.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
وقتی از مرز (۱) رد شدم، باید مسیر نسبتا زیادی رو پیاده طی میکردم تا به اتوبوسهای خط واحد برسم و بع
یه آبمیوه پاکتی بامزه عراقی تو راه گرفتم که تمام مدت توی اون وَنِ داغون با خودم آوردمش به این امید که ببرمش تهران،
(چون حوصله بازار رفتن ندارم، همینو میخواستم بدم به اهل منزل جای سوغاتی که شریکی بنوشن)
منتهی وقتی مشغول نگاه کردن و لمسِ چیت بودم، روی طاقچه موکب جا گذاشتمش(:
راستی الان کجام؟
بعد از دو ساعت گریه وسط پایانه برکت(پایانه مرزی مهران یعنی)
حالا نشستم تو اتوبوس و بازم منتظرم راه بیفته.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
وقتی از مرز (۱) رد شدم، باید مسیر نسبتا زیادی رو پیاده طی میکردم تا به اتوبوسهای خط واحد برسم و بع
(۱) مرز...
مرز چیز واقعا جالبیه!
یه جایی تو مرز هست که هیچوقت حسش برام تکراری نمیشه،
بعد از اینکه گیتهای اولی رو رد میکنی و پاسپورتت مهر میخوره، باید یه مسیر نسبتا زیادی رو هنوز تو خاک ایران طی کنی تا برسی به یه فضای مشابه اون تو عراق و بعد هم گیتهای ورودیش برای مهر دوم،
این دو تا فضا (ایران و عراق) تو یه نقطه از هم جدا میشن که تو مرز مهران یه اتاقک تونل مانندِ کانکسی کوچیکه.
(مسیر ورود به کشور یا خروج از اون، هردو یکسان و در خلاف جهت همن)
اونجا با بدرقه پلیسهای نازِ ایرانی💘 وارد میشی و یهو وقتی پاتو میذاری بیرون با پلیسهای خشن عراقی که تیپیکالِ سربازای بعثی تو فیلمهای دفاع مقدس رو دارن رو به رو میشی.
یهو همه نوشتهها به زبونی میشه که نمیدونی، پرچمها، حتی صداها، همهمهها، آدمها، تو یه لحظه همه چیز دگرگون میشه.
احساس اون لحظه خیلی جالب و نابه.
موقع رفتن یه جوری و وقت برگشت یه طور دیگه...
معنی وطن اونجا ملموستره، حتی تو هواش(:
من تا حالا یکبار هوایی و همه دفعات دیگه زمینی و از مرز مهران رفتم،
هواپیما اینجوری نیست اصلا.
خلاصه اگه پولشو دارید که هوایی برید حلالتون باشه، واسه تنوع اگر کنجکاوین میتونین احساسشو تجربه کنید،
اگه هم که مثل من انتخاب دیگهای ندارید و زمینی سفر میکنید، از کسب این تجربه زیبا و درک این حس ناب لذت ببرید.
تو حرمهای کربلا چندتا ماجرای جالب دیدم که اولیش کلاه سبزها بودن.
وقتی تو حرم جایی نجس میشه، حتما تدابیر خاصی برای تطهیرش وجود داره.
تو گام اول خادمهای حاضر آدمارو از نشستن یا تردد از اونجا منع میکنن، ممکنه روی اون قسمت پلاستیک بکشن و دورش رو چسب بزنن.
یادمه وقتی یه بار توفیق داشتم خادم جمکران باشم، دیدم که اونجا خادمهای خانم فرش کثیف رو جمع میکنن و میفرستن برای شستوشو، بعد سنگ زیرش رو با پارچههای بزرگ و مقدار زیادی آب که با پارچ میریختن، سه بار آبکشی و خشک میکردن.
اما توی حرمهای کربلا برای شستن و تطهیر هر قسمت، حتی اگر شبستان مخصوص بانوان باشه، با یه تشریفات خاصی، آقایونی که لباس عربی مشکی میپوشن و یه کلاه استوانهای بلند قرمز روی سرشون دارن که دورش رو پارچه سبز پیچیدن (شبیه پیچیدن دو دورِ عمامه)، با دوتا آقای خادم دیگه که لباس معمولی دارن میان.
بعد از یهسری نقاط خاص که تو دیوارها تعبیه شده و آب و شلنگهای مخصوص خیلی نازک داره آب میارن و اون قسمت رو میشورن.
تو این مدت کلاه سبزها روی زانو میشینن و خادمهای ملازمشون مثل کسایی که تو اتاق عمل به جراح وسیله میدن عمل میکنن؛
جالب بود.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
تو حرمهای کربلا چندتا ماجرای جالب دیدم که اولیش کلاه سبزها بودن. وقتی تو حرم جایی نجس میشه، حتما
یه چیز دیگه که چندان البته جالب نبود،
بحث حضور آقایونِ خادمه!
تو پیام قبلی هم ضمنی اشاره کردم البته،
مشخصه که یه جاهایی از حرم محل عبور و مرور عموم مردمه و اصلا منظورم اینجا ها نیست.
اما یه بخشهایی مخصوص خانمهاست، چه برای نشستن و استراحت، چه زیارت و عبادت و چه محل عبور و مرور.
و عجیب اینکه همه جا خادمهای مرد هستن، تو اون شلوغی بین اون همه جمعیت، بازم هستن!
حرفم اینه که خب آخه چرا؟!
دلیل خاصی داره؟
مسئله امنیتی چیزیه؟
خانمها از پس هم بر نمیان مگه؟🤔
اینبار یه سری پارچههای راهنما روی درهای ورودی نصب شده بود که دفعه قبلی تو کربلا ندیده بودمشون،
نکته جالبش چیه؟
«الفِ» دوم کلمه «زائران» توی قسمت ترجمه فارسی همشون جا افتاده بود 🤔