eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
545 دنبال‌کننده
182 عکس
7 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
چندروزه درگیر نوشتن برنامه‌های مختلف برای کلاسمم، هرکاری کردم نشد برنامه هفتگی بنویسم، چون ساعت مصوب هر کتاب تو برنامه مدرسه نمی‌گنجید! پرسیدم چرا... فهمیدم که حتی تو ساعت کاری مدرسه هم دزدی میشه! چجوری؟ ساعات مصوب آموزشی مشخصه، باید ۵ تا ۴۵ دقیقه در روز باشه. مدرسه چیکار می‌کنه؟ از سر و تهش زده و به زور با ۵ تا ۴۰ دقیقه کلاساشو تشکیل میده. این یعنی روزی ۲۰ دقیقه کمتر، میشه یه چیزی حدود بیشتر از ماهی ۶ ساعت. چیزی که بابتش معلم‌ها، مدیر، معاونین و... حقوق می‌گیرن. حالا هم اولیا راضی‌ان، هم دانش آموزا از خداشونه، هم مدرسه و تمام کارکنانش کمتر کار می‌کنن و کی بدش میاد؟! من سرمو بکوبم تو کدوم دیوار؟(:
زندگی تو این شرایط دنیا خسته‌کننده‌است.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امروز صبح هم اولین جلسه شورای معلم‌ها بود که رفتم(:
یکی از معایبِ معلم متعهد آموزش و پرورش بودن شاید همینه که حق انتخاب درباره محل کارت رو نداری! باید تو پایه و مدرسه‌ای که اداره مشخص می‌کنه کار کنی و خب این شاید برای آدمایی که به‌ سختی سازگار میشن اذیت کننده باشه... مثلا همین جلسه‌ای که اون روز گفتم، قرار ساعت ۱۰ تا ۱۱ بود، من چند دقیقه زودتر رفتم، دفتر معلم هارو رو بلد نبودم، از مدیر که مشغول کاراش تو دفتر خودش بود پرسیدم و پیداش کردم، معلم‌های هر دو شیفت مدرسه باید میومدن، شاید حدودا ۲۵ تا یا بیشتر! اما ساعت ۱۰، پنج، شش نفر بیشتر نبودن، حدودا بیست و پنج دقیقه بدون هیچ اتفاقی گذشت تا همه اومدن، و ساعت ۱۰:۳۵، مدیر اومد و جلسه هم تا حدود ۱۱ و نیم طول کشید، بدون عذرخواهی، بدون اطلاع‌رسانی، انگار نه انگار اصلا(: معلمی رو دوست دارما اما سازگار شدن با محیط اینجوری رو نه.
«وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ»
خدا رحم کنه بهمون.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
چندروزه درگیر نوشتن برنامه‌های مختلف برای کلاسمم، هرکاری کردم نشد برنامه هفتگی بنویسم، چون ساعت مصوب
از اتاق فرمان اشاره کردند: سرت رو به همون دیواری بکوب که اون موقعی که برای گرفتن یک لینک ۱۱ روز معطل شدی کوبیدی.
«لقمه حروم» خیلی ترسناکه. خیلی بیشتر از خیلی... اندازه جلوی امام حسین علیه السلام ایستادن اثر داره. پناه بر خدا...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
چندروزه درگیر نوشتن برنامه‌های مختلف برای کلاسمم، هرکاری کردم نشد برنامه هفتگی بنویسم، چون ساعت مصوب
خواب نمی‌برد مرا... یه چیز دیگه‌ام فهمیدم. ساعت کاری معلمای ابتدایی ۲۵ ساعت در هفته است، میشه ۵ روزِ ۵ ساعته. آما! ساعت مدرسه هر روز حدودا ۳۰ دقیقه کمتره. میشه ماهی ۱۰ ساعت، ضرب در نه ماه آموزشی میشه ۹۰ ساعت! یعنی حدود سه هفته و نیم کم‌کاری در سال. کاش یکی بیاد بهم بگه دارم اشتباه می‌کنم 💔
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 غین شاید غمی‌ست که میانِ بغض پنهان شده، یا غباری‌ که روی آسمانِ غروب پاشیده، شاید هم غصه‌ای مدفون
✍🏻 ف فریادِ فروخورده افکار است، فراموش شده، فرسوده و بی‌فایده. مثلِ فانوس‌های فراوانِ بی‌فروغِ فروپاشیده در فاصله‌ای دور، که کسی در پی کشفش نیست! •|🌌|• @bidelijat
امروز رفتم دانشگاه برای کارهای فارغ‌التحصیلی که میشه گرفتن حدود چهارده‌تا تاییدیه و دوازده‌تا امضا! من مسئولین مختلف دانشگاه رو نمی‌شناسم، لذا برای هرکدوم باید می‌پرسیدم که اولا مسئول اون بخش کیه؟ دوما باید می‌فهمیدم اسمی که بهم میگن متعلق به کدوم آدمه! برای همین وارد یکی از اتاق‌های آموزش شدم و از یه خانمی که کار خاصی نمی‌کرد (بقیه یا تلفنی حرف می‌زدند، یا مراجع داشتند)، پرسیدم که برای امضای این بخش کجا باید برم؟! گفت:«من چه بدونم؟ سواد خوندن نوشتن داری که، بخون!» رفتم بیرون، اما دوباره راهم به اون اتاق افتاد و این بار دنبال یه اسم بودم که بلند پرسیدم:«خانم فلانی کی هستن؟» پیداش کردم و برگه رو بهش دادم که امضا کنه، بعد همونی که بهم گفته بود سواد داری! خطاب به من و با طعنه گفت:«خانم معلم! نباید بگی خانم فلانی کی هستن؟ باید بپرسی خانم فلانی هستن؟» بعد یه مکثی کرد و ادامه داد:«زشته! اینارو باید بلد باشید». فکر کنم وقتی من داشتم سواد یاد می‌گرفتم، اون اینارو بَلد شده! (:
خوابگاه‌های پردیس ما تو خود محوطه دانشگاهه و از استان‌های دور هم دانشجو داره، مثلا گلستان، سیستان، یزد و... به خاطر تعویق تاریخ امتحان‌ها، از اول تا حدود ۲۰ ام شهریور هم توی دانشگاه امتحان برگزار می‌شد که خوابگاه باز بود؛ اما امروز متوجه یه چیز عجیبی شدم! فهمیدم که بعد از آخرین امتحان، یعنی ۲۰‌ام خوابگاهی‌هارو بیرون کردن، چون دانشگاه تموم شده. و از ۲۳ ام هم فرایند انجام کارهای فارغ‌التحصیلی شروع شده! بعد اینا مجبور شدن برگردن شهرشون، چند روز بعد دوباره بیان به خاطر یک روز کار اداری و دوباره برن! درحالی که این بچه‌ها برای استفاده از خوابگاه به ازای کل ماه‌های سال، حتی تابستون که کلاس نداشتن هم هزینه می‌دادن. و تایید فارغ‌التحصیلی‌شون هم نباید دیر بشه چون مهر قراره برن سر کار! خب نمی‌شد یک هفته بیشتر بمونن؟ خودشون رو نمی‌دونم، من ولی وقتی فهمیدم براشون غصه خوردم. دنیا داره خسته‌ام می‌کنه. به قول سید مصطفی موسوی آدم گاهی چقدر از این جامعه ناامید میشه...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
خوابگاه‌های پردیس ما تو خود محوطه دانشگاهه و از استان‌های دور هم دانشجو داره، مثلا گلستان، سیستان، ی
تو جمعی که در صف امضای امور مالی بودن، به یکی از همین بچه‌های راه دور که شهرشون دوازده ساعت تا تهران فاصله‌ داشت گفتم یه نامه بنویس مجازی بفرست برای ریاست دانشگاه یا بخش شکایات و...! جمع در صف به اتفاق گفتن:«برو بابا تو هم دلت خوشه»! (: