نمیدونم چجوری توضیح بدم، اما احساس میکنم داره یه اتفاقاتی تو جهانم میفته که نظمش رو درک نمیکنم.
شایدم بیخودی شلوغش میکنم!
خوشبختانه یا متاسفانه، من همیشه اشکم دم مشکمه و معمولا خیلی فاصلهای تا گریه شدن ندارم،
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #پیام_ناشناس - خیلی دوست دارم ی بار بیام و از غمت بپرسم ... زمان دوستی مون خیلی کوتاه بود ... لط
✍🏻
#پیام_ناشناس
- رهایی از چی؟؟
که مجبور شدی تاوان بدی؛
+ از بَند.
•|🌌|• @bidelijat
شوقی مرا از میانهی کتابها بیرون میکشد، نمیدانم که از آسمانِ تابلوی روی دیوار باران میبارد یا چشمهای خسته و خون افتادهام میگریند،
سرم را بالا میآورم و به جای سوالاتِ آزمونِ مهرماه، تو را روی صفحه میبینم،
نزدیک میشوم، بوسه نمیدهی و من انگار روی آسفالت با زانو زمین میخورم...
دورم و زمینِ اینجا دارد مرا میبلعد، خاک از سینهام گذشته و چیزی تا سرم نمانده، دستی ندارم که دراز کنم، اما نگاهم به توست...
صدایی مَست که تمامِ مصوتهای بلند را چهار انگشت میکشد، آرام توی گوشم میخواند:"میدونم آخر میرسه یه روزی، کنار تو آروم بگیرم..."
#خانهبهدوش