بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
روبهروی یه تلویزیون سیاه و سفید که کنارش یه در بسته است!
نه!
ما رو به یه در بسته نبودیم،
ما پشت یه در بسته گیر افتاده بودیم.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
انتهای غربیترین خیابون سینهم، درست جلوی استخون کتفم، یه انبار سنگی ساختم از جنس مرمر سفید با تزئین
اون ریشههای چرک،
رسیدن به فرق سرم،
حالا دارن پوستمو میشکافن و از لابهلای موهام بیرون میان،
همون تارهای سفید زشت...
این جنگ سرمو به درد آورده.
✍🏻
به تو فکر میکنم،
و به ردّ قلمت
که روی کاغذ، ستاره مینشاند!
به تو فکر میکنم
و خوابم نمیبرد...
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
مادرها همه چیز را میفهمند، بعد دمنوش گل گاو زبون میارن(:
مادرها
همه چیز را میفهمند،
بعد آجیل مشکل گشا تعارف میکنند.(:
✍🏻
به تو فکر میکنم،
به ردّ حضورت در چیزهای ساده
به تو فکر میکنم
به دلنشینی ات...
و خوابم نمیبرد؛
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
کلاسم،
شیشِ دوی عزیزم،
کاش میشد هرموقع از روز که از جهان خسته شدم به تو پناه بیارم...
تو منو از دنیا جدا میکنی،
تو میتونی چند ساعت خیالمو آسوده نگه داری...
✍🏻
#پیام_ناشناس
- کار مردم همین است خیلی چیز ها می گویند که از آن یه کلمه هم نمی دانند ...
•|🌌|• @bidelijat