eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 ما هیچ‌وقت اهل شعار نبوده‌ایم، اما "عقیده‌"مان را محکم جار می‌زنیم! هربار رجز خواندیم که "زیر بار ذلت نمی‌رویم"، آن وقت که ادعا کردیم "مثل حسینیم و با مثل یزید بیعت نمی‌کنیم"، وقتی "استقلال و آزادگی" خواستیم و از "شوقِ شهادت" دم زدیم، پای حرف‌هایمان ایستادیم‌‌‌! و رهبرانِ ما پیشاپیشِ مردم، استخوان‌های سوخته و تکه‌های گمشدهٔ پیکرشان را به عنوانِ سندِ قطعیِ این ادعا، روی میزِ قضاوتِ تاریخ کوبیدند‌‌... ما هیچ‌وقت اهل شعار نبوده‌ایم؛ ما تاوانِ هر هجایی را که از حنجره‌مان بیرون پرید، با گران‌ترین داراییِ ممکن -یعنی جان- تمام و کمال پرداختیم‌... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 شما‌... ویترین‌ شعارهایتان پر بود از حریرِ "زن"، زرورق "زندگی" و وعدهٔ "آزادی" رهبرانتان اما دلالِ خون بودند! در حاشیهٔ امنِ عافیت لم دادند، با واژه‌ها تجارت کردند و از آستینِ اتوکشیدهٔ این کلمات، آتشِ جنگ و آشوب بیرون آورده و خاکستر ویرانی روی سر بقیه ریختند... •|🌌|• @bidelijat
آغوش آخر، سرد است، آن کس را که محکم گرفته‌ای، محکم تو را نگرفته است. تو او را می‌بوسی و او تو را نمی‌بوسد. تو می‌خواهی با او بمیری و بروی و او تنها رفته است، بی‌تو.. این یک‌طرفه‌ بودن همه‌جای دنیا سخت است، اینجا بیشتر! ✍🏻 سید مصطفی موسوی
✍🏻 به تو فکر می‌کنم... تو، شبیه شمایلِ این سرزمینی! شبیه ایران... همان‌قدر پهناور، همان‌قدر عزیز، و به همان اندازه، آغشته به شکوهی ناشناخته... ستاره‌های آسمانش در چشمانت برق می‌زنند، رودهای خروشانش، در رگ‌هایت جریان دارند، و رشته‌ کوه‌های بلندش، تنها چروکِ کوچکی‌‌اند روی یقهٔ پیراهنِ سفیدت. به تو فکر می‌کنم، و به خزر، که تمامِ موج‌هایش را در فنجانِ چای نیم‌خورده‌‌ات جا می‌دهد، و به هرمز، که بین ابروهای تو گره خورده! به تو فکر می‌کنم، و به مهرِ «لا اله الا الله» وسطِ پرچم، که امتدادِ خطِ خیالِ توست‌‌، آنجا که هر چیزی جز «او»، به نیستی میل می‌کند..‌‌. به تو فکر می‌کنم، و به تمامِ آنهایی که برای این حقیقت، برای نفی مطلقِ اغیار، برای «لا اله الا الله»، جان دادند، و در خاکِ جیب‌هایت دفن شدند...! به تو فکر می‌کنم، و به "برایِ عشقِ تو مردن" و خوابم نمی‌برد... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 در توهمِ پیروزی می‌رقصید، اما شبیه بَرنده‌ها نیستید! •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 آقا... سینه‌ام از این هیاهویِ سنگین و داغ‌های پیاپی، کوره آتش است؛ اما می‌دانم این تاریکیِ وهم‌آ
✍🏻 در قاموسِ عارفان، چهل عددِ پختگی است؛ رازِ بلوغِ شراب در خمره و رمزِ شکافتنِ پیله برای پروانه‌شدن. و حالا، پس از یک چلهٔ داغدار، بغض‌های ما دیگر خام و بی‌قرار نیستند؛ پخته‌اند، صیقل‌خورده‌اند و به یقین بدل شده‌اند... ما چله‌نشینِ حماسه‌ایم، نه عزادارِ در بن‌بست! قسم به این چهل روز بی‌قراریِ پُرغرور... تا آن صبحِ روشنی که با حضرتِ خورشید بازگردی، چشم از افق برنمی‌داریم و قدمی از راهی که با خونت روشن کردی، عقب نمی‌کشیم. ما هنوز و همیشه، طرفِ درستِ تاریخ ایستاده‌ایم؛ طرفِ تو و طرفِ خدایِ بزرگِ تو... •|🌌|• @bidelijat
خدایا، پاهامون رو میخ کن به زمین، و مراقب ایمانمون باش، غرور و ترس رو ازمون بگیر، دلمون رو به خودت گرم کن، و دشمنانت رو به دست ما مجازات...
من‌ هیچ‌وقت منتظر اتفاقات ماورایی نبودم. هنوزم محکم به هرچیزی تا حالا درباره نوشتم معتقدم. عمیقا خوش‌بینم، چون به خدا ایمان دارم هنوزم مطمئن رجز می‌خونم، و هنوز منتظرم... اما از تهی‌کردن واژه‌ها از معنا بدم میاد! پس با تحقیرِ کلمات، هلهله نخواهم کرد.
هروقت تو زندگی به نقطهٔ حیات بخش فهمِ* استیصال می‌رسم، یه صفحه اتفاقی از کتاب روح مجرد رو باز میکنم و می‌خونم و همیشه جواب بوده (: و خب، این‌بار شما هم بخونید... برداشت آزاد. * چرا گفتم فهمِ استیصال؟ چون تو توهمیم! و خیال می‌کنیم یه توان و تدبیری از خودمون داریم که بعضی وقتا به بن بست ناتوانی و استیصال می‌رسه، در حالی که نه! هیچ احدی، هیچ لحظه‌ای، هیچ ذره‌ای، هیچ قدرتی، از خودش نداره، غیر از الله... بعضی لحظه‌ها ممکنه یه ثانیه به خودمون بیایم فقط و حسش کنیم.