eitaa logo
بیکران″
59 دنبال‌کننده
357 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
سوره عزیز "فتح" نازنین ❤️ نمیدانم این مدت، ما با شما بیشتر مأنوس شده ایم یا شما با ما... فقط میدانم که در روز محشر، یک جایی کنار هم مینشینیم و خاطرات این روزهای سخت را مرور می‌کنیم. شما به شاهدان محشر، به همه عالمیان، خواهید گفت که روزی روزگاری بر سر مؤمنین چه آمد و چگونه به توصیه ولیِّ خود، از همه غم‌ها، دلواپسی ها، مشکلات، فتنه ها و فشارها، به دامن شما پناه آوردند. پناه آوردند و با تک‌تک آیات شما زندگی کردند، به تلاطم افتادند، امیدوار شدند و نهایتاً به فتح رسیدند. فتح عزیز بین ما و شما چه چیزها که نمیگذرد! با هم چه روزگاری را که نمی‌گذاریم! با هم چه خاطراتی از آیندگان را که زندگی نمی‌کنیم... فتح عزیز نمی‌دانی چطور با "هو الّذي انزل السّکینة في قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً معَ ایمانهم" دلمان غنج می‌رود، و با "و للّهِ جنودُ السّموات و الارض" پشتمان گرم می‌شود، و با "لیُظهِره علی الدّین کُلّه و کَفی باللهِ شَهیداً" دلمان قرص میشود، و چقدر مشتاق آن "انّا فتَحنا لکَ فتحاً مُبیناً" هستیم! هرچند که هر لحظه بودنمان در معیّت شما، کلام خدا، راه حق، و هر لحظه تنفس‌مان در خیمه ولایت، فتحی است آشکار! ✍ هـجرتــــــ بله و ایتا @hejrat_kon روبیکا @dr_mother8_hejrat
صدای قلم ما رسا تر شد😎✌️🏻
روایت کنید روز ۱۳ ام جنگ را✊🏻
هدایت شده از نگاشته
✏️به سختی تمام، مجوز حمل سلاح به بسیجی‌ها می‌دهند و به آسانی تمام، مجوز آغاز فعالیت پلتفرم‌های آمریکایی را صادر می‌کنند. پیدا کن‌ پرتقال فروش را... ✍️ ❗️انتشار فقط به صورت نقل قول(فوروارد)❗️ @Negashteh | نگاشته
چرا مهر به مدرسه برویم؟ چرا اول هر سال نرویم؟ چرا مدرسه ها یک شکل نیستند تا آدم احساس غریبی و بی کسی نکند؟ من شانس آوردم که یک آشنا دارم؛ وگرنه مانند سال هفتم یا چهارم دق می کردم. چرا تمام مدرسه های هر منطقه داخل یک شهرک نیست؟ آنطوری، هم همه را می شناسی هم غریبه نیستی! از کلاس اول تا الان انقدر زود گذشت که حس می کنم همه خواب روز قبل من بودند! چرا اینقدر زود بزرگ شدم؟ قبلا علوم فقط علوم بود. سال نهم علوم چهار بخش شد، فیزیک ،زمین، زیست و شیمی سال دهم چگونه شد؟ شد چهار کتاب، چهار امتحان جدا، چهار معلم. از زیاد شدنش واهمه ای ندارم؛ ولی می خواهم بگویم چقدر زود همه چیز می گذرد. به عنوان یک دانش آموز دهم، برای شروع اول مهر هیچ حسی جز بی خوابی در من پیدا نمی شود. شاید چون شب قبل هر چه احساس بوده را کشیده و درک کرده ام و برای امروز چیزی باقی نمانده! آسمان احساسات یک دهمی در روز اول مدرسه! ۱۴۰۴.۱۰.۳۰ @biekaran @aseman_shahr
هدایت شده از چِت نیوز
🔴هیچی سلامتی. ۲۲دی رفتیم راهپیمایی ۲۲بهمنم میریم ۲۲اسفندم باید بریم(روز قدسه). از بشنوید👇 https://eitaa.com/joinchat/113508352C724c2b2142
«باید زنده می ماندم» نمیشد فهمید دارد مینویسد یا میخواند یا فکر میکند. شاید همه اش باهم! زیر لب مولودی میخواند با دست می نوشت با پا ضرب اهنگ میزد و وقتی چشمانش را بست و بلند گفت:«خدا عاقبتت رو بخیر کنه» فهمیدم او به خیلی چیز ها فکر هم میکند! جمله اش کوتاه بود و سریع دوباره به حالت مستانه قبلش برگشت. گفتم:«خدا عاقبت کیو بخیر کنه؟!» به جای مولودی خواندن جوابم را داد: -یه بنده خدا که بد زخمایی رو قلبم کاشت ولی این قسمت مولودی رو خیلی قشنگ می خوند. +زخماش حتما خیلی خوشگل بودن. -هان؟! از کدام کلمه تعجب کرد؟! وقتی با این شعف برای کسی که او را ازار داده دعا میکند یقینا از زخم هایش راضی‌ست. +زخم هات دیگه. حتما قشنگ بودن که طرف رو دعا کردی. -نه... من فقط بخشیدمش +عه. چرا؟؟؟ -نمی تونستم بیشتر از این زخمام رو نگه دارم. باید درست شون میکردم. بعدم... از اینجا به بعد نه ضرب اهنگ زد، نه می نوشت نه شاید دوست داشت به چیزی فکر کند... ولی مثل اینکه مجبور به تعریف کردن شده بود. -من هنوزم دوستشون دارم. درسته درسته... کاری کردن که هنوز دارم زجر میکشم. ولی باید میخشیدمشون تا بتونم خودمو ببخشم و زنده بمونم. باید خودم رو می بخشیدم.باید زنده میموندم... دست روی شانه اش گذاشتم تا از افقی که در ان محو شده بود بیرون بیاید. +خوشحالم که هم خودت رو بخشیدی هم اون ها رو. افقش به اینجا نزدیک تر شد. مستقیم نگاهم کرد. بدون لبخند. -تاحالا یه خاطره خوب حس غم بهت داده؟! +نه خب... تاحالا نه -الهی جواب این سوال نه بمونه.... و دوباره برای زنده ماندن به خواندن مولودی ادامه داد. بیکران خاطرات رخ نداده 1404.11.1 @biekaran
دیدن مهدیه معلا یکی از لذت های دنیوی-اخرویه🥺❤️
برف ❄️🤍
هدایت شده از 𝓐𝓢𝓔𝓜𝓐𝓝
43.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماکته واقعی نیست که
«هم نوا با آه فطرس» اگر آدم(ع) از آسمان محروم گشت، پشیمان شد و توبه کرد. ما از آسمان بودیم و به خواست خود زمین گیر شدیم. بال خود را در ازای لذت دنیا آتش زدیم. زمین دوست شدیم و میل به افلاک را در دلهایمان کشتیم. سری که خدا را در آسمان جست و جو میکرد اسیر خاک و مایحتوی اش کردیم. اگر فطرس را خدا از آسمان محروم کرد، ما با خواست خود پرواز را به فراموشی سپردیم. اما روی صحبتم با کسی است که دستانش پلی است از خاک به افلاک و وجودش مثل نور خورشیدی است که دلهای خسته را بال پرواز میدهد. همان کسی که دم عیسی مسیح با عنایت او مردگان را زنده میکرد. حسین! ای قبله گاه عاشقان مارا ببین که فرصت پرواز را به غفلت دنیا بازنده شدیم. نظری به ما فریبِ دنیا خوردگان بیانداز محبوب خدا. پر پرواز را به بالِ شکسته ما و فرصت عاشق شدن را به دلهای ما هبه کن((: با صلواتی بر محمد و آل محمد✨ +بیکران •پرواز با تو پریدن دارد 1404.11.3 @biekaran