eitaa logo
بیکران″
59 دنبال‌کننده
358 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
خب خب خب...اولین داستانک دو قسمتی رو نوشتم دادم خدمتتون. امیدوارم حق مطلب ادا شده باشه😊 اگر نظری، انتقادی، نکته ای هست خوشحال میشم بشنوم👇🏻 🌻🍂 https://harfeto.timefriend.net/16644690367614 @biekaran
نقد خودم... حقیقتا یکی از عیوب بزرگمه😬 +منتظر پیام شما هم هستمااا
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» پس از گذشت چند ساعت و طی شدن مسیری طولانی از روستا تا مرکز شهرِ شلوغِ تهران به نمایشگاه رسیدیم. ماشین را جایی حوالی نمایشگاه متوقف کردیم(پارک کردیم) و پا به دنیایی گذاشتیم که هر طرفش پنجره هایی از جنس رویا دیده میشد. اولین قدم را که به داخل نمایشگاه گذاشتم لبخند شگفتی روی لب هایم نقش بست. خداوندا! هر طرف را می‌نگریستی قابی متفاوت از منظر شگفتی میدیدی. نمی‌دانستی کدام یک را اول تماشا کنی. تو گویی برای رسم اینها، فاخرترین هنرمندان را گرد هم آورده بودند. رنگ ها را طوری کنار هم چیده بودند، که روح آدمی را مانند آهنربا جذب خویش میکرد. براستی این رنگ ها همان رنگ هایی است که هر روز میبینیم؟ شاید نه. باور نمی‌کردم کسی طبیعت را اینگونه ببیند. خوشا بحالش که دنیا را چنین خارق العاده میبیند و قدرت به تصویر کشیدنش را دارد. خاله هم مبهوت مانده بود. با آرنج ضربه ی آهسته ای به پهلوی من زد و گفت:«شگفت آور نیست؟» +چیزی فراتر از آن است... -بنظرت بازدید را از کدام یک تابلو شروع کنیم؟ من که در دنیایی جدید و متفاوت گام گذاشته بودم گفتم:«نمیدانم. فعلا میخواهم همه را باهم نگاه کنم. » در همین هنگام مردی لاغر اندام با محاسن جو گندمی و عینکی ظریف با لبخندی مالامال از خوشحالی به طرفمان امد. مرد سلام کرد و گفت:« سرکار خانم مصطفوی! بسیار خوشحالم که بعد از مدت ها دوباره سعادت دیدارتان را دارم. خیلی وقت بود ندیده بودمتان. خوش آمدید!» خاله با لبخند پاسخ داد:« من هم از دیدنتان خوشحالم. دورا دور از احوال شما اطلاع دارم. باید بگویم نمایشگاه تان در همین نگاه اول مرا شکه و مبهوت کرده! چقدر این تصاویر زیبا و ظریف ترسیم شدند. حتما برای آنها وقت بسیاری گذاشتید‌» مرد اشاره به میز و صندلی شکیل کنار حال کرد و گفت:« قبل از شروع صحبت بیایید بنشینید تا از شما پذیرایی کنم» +بیکران @biekaran
_🐚🌑 آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست : ) _شهریار... +نجوا @beikaran
به مناسبت ولادت اباعبدالله الحسین محفل داشته باشیم؟🍃✨
در کرم خانه ی تو هر که بیاید شاه است این خبر را به همه عالم و آدم دادم @biekaran
وحی آمد که تو مصداق «انا الحق» هستی این چنین شد که سرم را به روی دار زدم @biekaran
مهربانی تو را در همه جا جار زدم پا به جای قدم میثم تمّار زدم @biekaran
مرده ای بیش نبودم که به هوش آمده ام مثل فطرس ز شراب تو به جوش آمده ام @biekaran
فطرس سینه ی ما میل پریدن دارد بس که شش گوشه ی زیبای تو دیدن دارد @biekaran