eitaa logo
بیکران″
59 دنبال‌کننده
358 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
کوچه ها را یک به یک بالا و پایین میکنم راه رفتن روی برگ زرد میفهمی که چیست @biekaran
در گلویم بغض ها راه نفس را بسته اند گریه ی پنهانی یک مرد میفهمی که چیست @biekaran
مثل فرزندی که مادر از کنارش رفته است حس و حال کودکی دلسرد میفهمی که چیست @biekaran
لاادری
تبلیغات ایتا دیگه داره اسیدی میشه😂❤️
هدایت شده از بیکران″
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» به تابلو نگاه نمی‌کردم بلکه زیر چشمی آقای مرادی را نظاره میکردم و منتظر بودم از این سکوت مطلق خسته شده، راهش را بکشد و برود. آقای مرادی هم گاهاً آشکارا سرش را بر می‌گرداند و به چهره ی خیره به افق من نگاهی میکرد تا شاید در چشمان سرد من امیدی برای گفت و گویی دوستانه پیدا کند. بالاخره از پا در آمد. نه بحث تازه ای، نه حتی نشانه ای از اشتیاق در من دیده بود. قدم به عقب برد و خواست همنشین صندلی شود و با سکوت میز خو بگیرد. قبل رفتن نگاهی به پرنده ی مینیاتوری اش انداخت و بعد نگاهی به من‌. آهی کشید که دلم برایش سوخت. انصاف نبود این همه زحمت بکشد و آخر سکوت، تابلو هایش را نقد کند. -عام...جناب مرادی! چند وقت طول کشیدین اثر را تمام کنید؟ سوالم مثل همان دست غیبی بود که او را از پرت شدن به عمق دره ای نجات میداد. برگشت و سینه اش را مقابل تابلو ستبر کرد و غرور آمیز گفت:« از وقتی به یاد می آورم هنگام نقاشی کشیدن ساعت ها از کار می افتند.» خنده ای خاطره انگیز کرد: «فقط به خودت می آیی میبینی ماه وسط آسمان است.» انگار چیزی به یاد آورده باشد:« می‌دانستی من یک تابلو از ماه و یک دختر بچه دارم؟ اگر در تشخیص سنت اشتباه نکرده باشم باید هم سن و سال خودت باشد.» کمی فکر کرد و به اطرافش نگاهی انداخت. مقصود را پیدا کرد:« آنجاست! میخواهی از نزدیک آنرا ببینی؟» اشتیاقی که در بله گفتن به سوالش داشتم از شوق دیدار دوباره ی ماه نشأت می‌گرفت. باهم به سمت تابلو به صرف نوشیدن زیبایی هایش حرکت کردیم‌. +بیکران @biekaran
هدایت شده از دختران هادی
قرآن را باید خواند در های رحمت را با قرآن میتوان گشود فقط نیم صفحه بخوان اما نیاید روزی که به شب برسد و بر لب تو ذکر خدا نقش نبندد... هر کسی میخواهی باش یک نوجوان جویای علم یک مسئول دغدغه مند یا یکی از کسبه های محل خواندن قرآن و عمل به آن وظیفه ایست بر دوش تو‌‌‌... مبادا تعلل کنی! برگرفته از سخنان آقا در محفل انس با قرآن کریم | ۱۴۰۲/۰۱/۰۳ @dokhtaranhadi
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم به خیابان شلوغی که نباید رفتیم @biekaran
می شنیدیم صدای قدمش را اما پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم @biekaran