eitaa logo
بیکران″
59 دنبال‌کننده
358 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
در میان اشعار🌿🌼
غصه ی دنیا ندارم، چون تو، دنیایم شدی حسرت فردا ندارم، چون تو، فردایم شدی @biekaran
داده ام گلخانه ام را دست تو ای نازنین باغبان ِمهربان ِجمله گلهایم شدی @biekaran
ماه وخورشید و فلک،دیگر نمیخواهم که تو روشنی ِدلپذیر ِروز و شبهایم شدی @biekaran
بی تو تنهایی مرا، بدجور تنها کرده است آمدی دیگر حبیب قلب تنهایم شدی @biekaran
همچو ماهی بودم و در حسرت آب روان با وجودت خوب من، مانند دریایم شدی @biekaran
غصه ای دیگر ندارم، در دل حسرت کشم خط بُطلانی به روی درد و غمهایم شدی @biekaran
فاضل نظری
واژه هایی که شاید نشنیده باشید👇🏻 بطلان: فاسد شدن ، از کار افتادن @biekaran
هدایت شده از بیکران″
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» اما بوی خدا چقدر شبیه بوی باران است. بوی خاک باران خورده، بوی بهار، بوی تازگی، بوی قران، بوی سوره رحمن... +عام... حالت خوب هست؟ -اری. فقط...فقط سوالتان مرا یاد خاطرات لذت بخشی انداخت. +هوووم. پس بوی خدا را حس کردی؟ -نسبتا میتوانم بگویم آری. پژواک ادامه ی حرفم در سینه ام پیچید: «البته شاید هم نه...» +هنوز هم خاله ات زیر باران سوره ی رحمن میخواند؟ از این سوال تعجب کردم.اول متجعب شدم چون فهمیدم خاله، قرآن خواندن زیر باران را از مدت ها پیش شروع کرده. دوم اینکه رابطه ی خاله با آقای مرادی نباید زیاد طولانی بوده باشد. از کجا میداند خاله زیر باران قرآن میخواند؟ -میشود سوالی کنم؟ +بپرس. - از کجا میدانید خاله ی من زیر باران قرآن میخواند؟ خندید. شاید انتظار چنین سوالی را نداشت. +یک بار، نزدیک بهار، وقتی سر کلاس استاد بودیم و هر کدام مشغول تکمیل تابلو های خود، متوجه شدیم خانم سپاسی بیش از حد ساکت است. خاله شما پیشتر اوقات در کلاس آتش می‌سوزاند. کاشف به عمل آمد زیر لب قرآن می‌خواند. آن موقع این کارش برایم بی معنی بود. ولی به عنوان یک علامت سوال یا یکی از خاطرات روزانه به خاطر سپردمش. عجب...پس خاله قرآن خواندش را محدود به زمان و مکان و موقعیت نمی‌کرد‌. چرا واقعا؟ آقای مرادی از این سکوتی که دوباره بین مان برقرار شده بود خسته شد و صحبت را دوباره از سر گرفت‌: روی این تابلو با آبرنگ و مداد رنگی کار کردم‌. بنظرم فضای آبرنگ با این سبک ابهام آلود تر است. البته علاقه ی خودم به کشیدن ابر با آبرنگ هم بی تاثیر نبود. خندید و منتظر بود منم با او بخندم. مثل اینکه مزاح هنری کرده بود و من نفهمیدم. +البته...مزاح کردم. برای بازدید تابلو بعدی آماده ای؟ +بیکران @biekaran