سلام علیکم
التماس دعا ظهور حضرت
امیدوارم در این واپسین روز های ماه مبارک رمضان نصیب کافی از لطف و کرم پروردگار برده باشید انشاءالله
هر چه روز ها از پس میگذرن به دوره ی امتحانات نزدیک تر میشیم و بیشتر در بحر درس فرو میریم...
اما قبلش دوست دارم نظرتون رو راجع به مسئله ای بدونم...
اگر قرار باشه یه راه حل یا پیشنهاد به فردی که از لحاظ روحیه اجتماعی زیاد قوی نیست و توی جمع نمیتونه خوب ارتباط برقرار کنه بدید اون چیه؟
منتظر پاسخ تون هستم به شدت:
@beekaran
بیکران″
سلام علیکم التماس دعا ظهور حضرت امیدوارم در این واپسین روز های ماه مبارک رمضان نصیب کافی از لطف و ک
شما:
سلاممم
اولا باید از قضاوت دیگران درباره رفتار هاش نترسه!
خودش باشه! همونی که همیشه هست! به اقتضای جمع نه بهتر نشون بده نه بدتر!
بعد اینکه فکر نکنه اگه ارتباط بگیره بقیه راز های درونشو میفهمن! نه بابا جان نمیفهمن اتفاقا اگه زیادی مرموز بازی دربیاری مردم بیشتر کنجکاو میشن و میخوان ته و توی دلتو دربیارن!
وقتی وارد جمع میشه به خودش قول بده که در زمان حال زندگی کنه و با بقیه آدما حرف بزنه و ارتباط داشته باشه بعدش وقتی رف خونه حتما دوباره به دنیای خیالات خودش برمیگرده و توش سیر میکنه!
سر صحبت هارو باز کنه و یه موضوعی رو دست بگیره و تعامل برقرار کنه ... هیچ اتفاقی هم نمیوفته و کاملا برا همه آدما عادیه...مثلا میتونه یه مسئله اجتماعی باشه
ادما از دور شاید نچسب و بیمزه باشن برا تعامل کردن ... نسبت به دنیای فردی خودمون .... ولی درواقع اونها از نزدیک اوقات خوشی را برایتان به ارمغان میآورند😁
بستگی داره به اینکه تو بخوای در همه ی تعاملاتت رشد کنی!
ینی اگه بی ادبن ادب بیاموزی
اگه مرشد راه حقند شاگردی کنی
با این هدف تو همه جوره در همه
ارتباطات بردی!
من:
هق🥲
ممنون از مشارک شما😃
مفید بود و قابل تامل...
انشاءالله اجرا خواهد شد😁
@biekaran
هدایت شده از دختران هادی
#عید_فطر
مردم دیگه این انقلاب رو نمیخوان..
+مردم!
ماشالله مردم😎✌️
@dokhtaranhadi
هدایت شده از موسسه مصاف
🔅#پندانه
✍ مراقب سختجانهای زندگی هم باشیم
منتظر آسانسور ایستاده بودیم. سلام و احوالپرسی که کردم انگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد.
تازه متوجه شدم دو تا گوشی دارد، آن که بزرگتر بود و جدیدتر به نظر میآمد، سفت و محکم بین انگشتانش خودنمایی میکرد.
آن یکی که کوچکتر بود و قدیمیتر، روی زمین افتاده بود و بند بندش از هم جدا شده بود. باتریاش یک طرف، در و پیکرش طرف دیگر.
از افتادن گوشی ناراحت نشد. خونسرد خم شد و اجزای جداشده را از روی زمین جمع کرد.
لبخند به لب باتری را سر جایش گذاشت و گفت:
خیلی موبایل خوبیست، تا به حال هزار بار از دستم افتاده و آخ نگفته.
موبایل جدید را سمتم گرفت و ادامه داد:
اگر این یکی بود همان دفعه اول سقط شده بود. این یکی اما سختجان است.
دوباره موبایل قدیمی را نشانم داد.
گفتم:
توی زندگی هم همین کار را میکنیم، همیشه مراقب آدمهای حساس زندگیمان هستیم. مواظب رفتارمان، حرفزدنمان، چه بگویم چه نگویمهایمان، نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم.
اما آن آدمی که نجیب است، آنکه اهل مداراست و مراعات، یادمان میرود رگ دارد، حس دارد، غرور دارد، آدم است. حرفمان، رفتارمان، حرکتمان چه خطی میاندازد روی دلش.
چیزی نگفت و فقط نگاهم کرد. سوار آسانسور که شدیم حس کردم موبایل قدیمی را محکم توی مشتش فشار میدهد.
🆔 @Masaf