تمام وزنش را روی شاخه انداخت
سفیدی توت ها هر لحظه بیشتر اشتهایش را بر می انگیخت
درخت طاقت این ستم نداشت
-قید توت هایش را زد و شاخه را رها کرد-
شاخه شکست
همراه با شاخه، دل درخت هم شکست
جگرش سوخت
به خود قول داد روزی برسد
که آنقدر رشد کرده و بالا رفته باشد
که دست هیچ انسان ستمگری
به میوه هایش نرسد
طفلک نمیدانست
به وقت تنومند شدنش
همین پسر امروز
فردا تیشه به ریشه اش خواهد زد
و کمرش را خواهد شکاند
+بیکران
هوای درختای توت رو این روزها بیشتر داشته باشیم رفقا(:
@biekaran
بیکران″
خیلی دعا کنید... فردا امتحان ادبیات دارم... (((((:
خداروشکر...
بخیر گذشت😂👌🏻
راضی بودم تقریبا