چند وقته بخاطر حجم درس نمیتونم بنویسم...
موضوع داری بهم بدی؟
https://abzarek.ir/service-p/msg/1150564
بیکران″
(🌙✨) «وقتی ماه همنشین شب های من شد» خاله در راباز کرد و گفت:« سلاام! دستتان درد نکند. راضی به زحم
(🌙✨)
«وقتی ماه همنشین شب های من شد»
مقابل تابلو ایستادم. میشد گفت زیبا بود. روی دیوار خانه دنبال جای خالی میگشتم. کنار مبلمانِ پذیرایی جای خوبی بود اما میشد در راهروی طبقه بالا هم دنبال جای مناسب گشت.
بوی دَمی استَنْبولی مشامم را قلقلک داد. جای تابلو باشد برای بعد، دمی های خاله را نمیشد از دست داد. وارد آشپزخانه شدم و روی صندلی نشستم که چشمم به بشقاب سومی خورد. از دیس برای خودم غذا کشیدم و گفتم«روی آمدنش حساب کرده بودی؟»
بشقاب را برداشت و توی کابینت گذاشت و سرسنگین گفت:« نه. صرفا برای احتیاط بود.»
پوزخندی ناخودگاه روی لبم نقش بست. گفتم:«کاملا مشهود هست😊»
+بیکران
#ماه
#وقتی_ماه_همنشین_شب_های_من_شد
@biekaran
وقتی عاشقم
حس میکنم سلطان زمانم
و مالک زمین و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشید میرانم
وقتی عاشقم
نور سیالی میشوم
پنهان از نظرها
و شعرها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابریشم میشوند
وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران میکند
و سبزه بر زبانم میروید
وقتی عاشقم
زمانی میشوم خارج ازهر زمان
وقتی بر زنی عاشقم
درختان پابرهنه
به سویم میدوند
+نزار قبانی
بیکران″
وقتی عاشقم حس میکنم سلطان زمانم و مالک زمین و هر چه در آن است سوار بر اسبم به سوی خورشید میرانم
اشعار بوسیدنی نزار قبانی✨🌿