eitaa logo
بیکران″
57 دنبال‌کننده
358 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
تاحالا چقدر به فکر کتابخونه ی مدرسه یا دانشگاهتون یا محل کارتون بودید؟ فکر می‌کردید یه کتاب خونه می‌تونه زمینه ی جهاد تبیین رو داشته باشه؟ شاید اوضاع ما کم شبیه دانشگاه شهید دیالمه نباشه...(که قطعا شبیه) بنظرتون میشه همچین محفل پر سودی رو راه اندازی کرد؟ راه شهدا رو ادامه بدیم؟😊 البته شاید خودمون هم انحرافاتی داشته باشیم. قطعا باید مطالعات مون رو بالا ببریم.( رجوع شود به دینی سال نهم: ایمان و عمل رابطه ی دو سویه دارند. هرچه اعمال نیک انجام دهیم، ایمانمان افزایش میابد) @biekaran
کلامشون راجع به ریاست جمهوری آقای بنی صدر کاملا قطعی بود. در صورتی که اکثریت موافق این قضیه نبودن. یعنی ابراز این جمله شاید برای خیلی ماها سخت باشه...چون مخالفت با یک فرد منتخب باعث زاویه دار شدن دید جامعه نسبت به ما میشه و برای وجهه اسلامی مون خوب نیست. اما شهید دیالمه وجهه اش براش مهم بود؟؟ نه!! حرفش رو با قاطعیت تمام زد. چون فرد ارحج نبود براش، بلکه درست طی شدن مسیر اسلام بود. میدونید چرا هرگز بحثی در این رابطه صورت نگرفت؟ چون خود اقای بنی صدر و موافقانشون خیلی خوب میدونستند اگه شهید دیالمه بیاد، آگاهی کامل داره. پس دستشون رو میشد. شهید دیالمه یه خطر جدی برای منافعشون بود. یه گریز بزنم؟ حقوق زن در اسلام از اون زمان هم حائز اهمیت بوده. دقت کردید؟ نزاشتن حقیقت کرامت زن در اسلام آشکار بشه. مثل الان😄 @biekaran
چه زیبا😍 احیای تفکرات شیعی...علیه منافقین. راستی میدونید توی سازمان تروریستی منافقین چه جور ادمایی رفت و آمد دارن و در طول تاریخ چه کار هایی کردن؟ بنظرتون کیا بودن که یه مجاهد به این فعالی داشت علیه شون فعالیت میکرد؟ جالبه...شهید دیالمه خیلی آدم هوشیاری بودن. توی دوران ریاست جمهوری آقای بنی صدر خیلی ها طرفدارش بودن. (اصولاً انسان محبوبی بود. چون خیلی کار ها کرد که خوب هم بودند، اما ضرری هایی که به کشور وارد کرد به مراتب بدتر بود.) شهید دیالمه خیلی سریع متوجه شد. چرا؟؟ چون به احکام و اصول اسلامی اشراف کامل داشتن. به محض دیدن علائم از سوی آقای بنی صدر در صدد پیدا کردن مشکل شدن‌. *ادامه ی مطلب: شهید دیالمه از بینش سیاسی عمیقی برخوردار بود او از اولین کسانی بود که انحراف از خط اسلام را در بنی صدر و روزنامه وابسته به او مشاهده کرد و به قصد افشاگری با جمعی از دوستان خود در مجمع احیاء تفکرات شیعی مشهد به تهران آمد و در محل روزنامه به اصطلاح «انقلاب اسلامی» تحصن کرد @biekaran
ما هم باید خودمون رو به اینجا برسونیم ها... جایی که دیگه گول حربه های دشمن رو نخوریم... پیامبر(ص) میفرمایند: الْمُؤْمِنُ كَیّس»، «مؤمن زرنگ است». (پ.ن: من فکر میکردم این حدیث از امام علی(ع) هست. ولی در راه شناخت شهدا متوجه اشتباهم شدم✌️🏻 رابطه ی ایمان و عمل یادتونه؟؟😁) @biekaran
فقط ۲۶ سال داشت که وارد شورا شد. وقتی آقا میفرمایند مسئولان جوان یعنی همچین آدم هایی💪🏻 قوی، با انگیزه، تمدن ساز...(الان کمترین سن توی شورا ۳۰ ساله هست😀 چقدر داریم دستوران آقا رو گوش میکنیم...) با استدلال و شیوه ی منطقی...با سند، با مدرک! یعنی میدونست چی به چیه...کی داره چیکار میکنه و چرا غلط یا درسته. میتونست منطقی بقیه رو متقاعد کنه...توی این دوران کمتر کسی رو داریم که از منطق استفاده کنه. همه تا دوتا سوال از اعتقادشون می‌کنی یا قفل میکنن یا......بگذریم!(مذهبی و غیر مذهبی هم تفاوتی نداره) درباره ی ارتباط بین لیبرالیسم و دکتر مصدق خیلی نمی‌دونم. برای همین از این بخش میگذریم. اما خوشحال میشم با ذکر منبع اطلاعات بدید👇🏻 @beekaran @biekaran
شادی روح بزرگوارش که باعث شد به خیلی ها تلنگری زده بشه و راه اسلام پابرجا بمونه صلوات🙂🌱 «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» @biekaran
آقا یه صحبت آخر داشته باشم و رفع زحمت کنم✋🏻 انتشار شهید شناسی ها بدون ذکر نام کانال جاااایز هست!! دعاتون هم میکنم. دست هرکسی که نشر داد هم بخوره ضریح کربلا🌙 یاعلی
ماهِ من امشب بتابان نور خود برجان من کز تمام ظلمت و تاریکی شب خسته ام ... هما کشتگر @biekaran
بیکران″
«🌙☁️» «وقتی ماه همنشین شب های من شد» کمی روی قالی قرمز و قدیمی قدم زدم. قدری راه رفتن فکر را باز میک
بخاطر پی‌در‌پی بودن امتحانات داستان کمی به تعویق افتاده.... فردا صبح به مدد الهی قسمت بعدی رو خواهم گذاشت🙂
آرزو کردنت که محال نیست! امشب آرزوی دیدنت را به 🌙ماه میفرستم شاید برآورده شد... ✨اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج✨ @dokhtaranhadi
«🌙☁️» *«وقتی ماه همنشین شب های من شد»* لبخند بر لب پشت میز برگشتم. برای روان شدن قلم ابتدا باید زیبا نوشت. این را خاله همیشه هنگام خواندن انشا هایم میگفت. می‌گفت خط خوب ذهن را باز میکند. ذهن که باز شود قلم راه خود را پیدا میکند. هرجا شد نمی‌رود. در مسیری میرود که در ناخودآگاه توست. گرچه همیشه خط زیبایم جلوی آفتاب سه دور پشتک میزد اما هربار با چهره ی متبسمی از بحث گذر میکردم. برگه ی جدیدی رو به رویم قرار دادم و خوب به خطوط روان شعر نگاه کردم. خودکار در دست گرفتم و خواستم مانند نمونه زیبا بنویسم‌. گرچه فقط بیت اول را درست مانند خاله نوشتم اما برای تجربه ی اول نمره ی مطلوبی به خودم دادم. نوشتن که تمام شد برگه را با چسب نواری روی پنجره اتاق چسباندم. طوری که اگر ماه امشب فرصت نکرد به اتاقم سری بزند برگه را ببیند و آنرا بردارد. دوست دارم وقتی شعرم را خواند چهره اش متبسم شود. براستی چه اشعار دیگری در این دفترچه بود؟! بعید میدانم تا به امروز جز صفحه ی اولش که نوشته: «اشعاری برای تو خواهر زاده ی عزیزم» چیز بیشتری از آن خوانده باشم. ارتباطم با کتاب های علمی پایدار تر از عناوین دیگر بود. اما خب! این شعر هم بد چیزی نیست. شاید ماه از شعر بیشتر از قانون دوم نیوتن خوشش بیاید. +بیکران @biekaran