با یک نگاه، زندگی نامه ی طرف را میفهمید. پیر نبود. میگفت تجربه به موی سفید نیست. گرچه خودش مثل پیرمرد ها شده بود. همیشه هرجا میرفت و آشنایی میدید این اولین حرفی بود که بین آنها رد و بدل میشد:«سفید کردی پیرمرد!» زهرخندی میزد و میگفت:«کار دنیا همینه. سیاهی هارو سفید میکنه.» شاید درست میگفت. او دنیا را بهتر از همه درک کرده بود. دنیا آمده سیاهی هایمان را سفید کند. بعضی سفید میشوند و برخی نه. بستگی به خود آدم ها داشت.
بیکران″
برای رهایی از طلسم . . .
۱۴۰۲.۴.۹
از وقتی عمو رفت جبهه، نمیدانم چرا این درخت به طور غیر عادی پژمرده شده. بی بی هر صبح میرفت پای درخت و انواع و اقسام کود های گیاهی و حیوانی را پایش میریخت. بعد دو سه روز دیگر میدانستم که وقتی افتاب نوک درخت برسد، بی بی مرا پی آب میفرستد. میگفت:«مجید مادر، بیا برو سر چشمه یه چیکه آب برای این زبون بسته بیار. طفلک برگاش خشکید تو این گرما.»
نه گود، نه آبِ ضلال گَل چشمه، هیچ کدام درخت را سرحال نیاورد.
بی بی معتقد بود درخت ها حرف ادم هارا میفهمند. شب ها بعد از اذان مغرب میرفت کلی برای درخت حرف میزد. درد و دل میکرد و آخر، التماس میکرد نخشکد.
بیچاره بیبی. هر وقت که چشمش به درخت میخورد، آه بلندی میکشید. میترسید امانت پسرش را پژمرده تحویلش دهد. بعد از حدود دوماه، عمو با یک دست شکسته و سر باند پیچی شده به خانه برگشت. سلام من را جواب داده نداده از کنارم گذشت. دست بی بی را بوسید. بی بی قربان صدقه ی پسرش می رفت. تا به درخت رسیدند، بی بی شکایت درخت را به عمو کرد:« این ناز دوردونه شما شب و صبح برای ما نذاشت. هر کاری کردم به گوشش نرفت نصرت خان. از وقتی رفتی همین جور داره پژمرده میشه.»
عمو دستی به درخت کشید و خطاب به او گفت:« رفیق... بی بی رو خیلی اذیت کردی. قرارمون این نبود.» دستش را روی شاخه ای متوقف کرد و آرام ادامه داد:« باید به نبودنم عادت کنی دردانه.»
+بیکران″
۱۴۰۲.۴.۹
هدایت شده از محمدحسن روحانی
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این نماهنگها فرصت بزرگیه، باید برسه دست دهه نودی و دهه هشتادیا!
حیفه اگه تو انتشارش کوتاهی کنیم..
👳🏻♂💚🧕🏻 @mh_rohani
بیکران″
در کعبه و در کنشت موجود علی است عالم همه طالبند و مقصود علیست نیک ار نگری حقیقت اشیا را ز آئینهٔ کا
واژه هایی که شاید نشنیده باشید
کنشت: عبادتگاه
کاینات: جهان هستی
@biekaran