بیکران″
مرغ ناجی دَر صدف به روی بیکران باز شد. حالا او مروارید راز های دریا را میدانست. مرواریدی به ظرافت
هعی(:
فقط نوشتم... نه بازخوانی، نه اصلاح...بِکرِ بِکر... فقط برای شکستن طلسم های به هم گره خورده
ادامه دارد...
بیکران″
مرغ ناجی دَر صدف به روی بیکران باز شد. حالا او مروارید راز های دریا را میدانست. مرواریدی به ظرافت
قصه هایی که قراره ماه برای مصطفی تعریف کنه، همین قصه هاس.
روی تخته را به سمت حلقه های کلاس کردند. روی سفیدی های تخته، سیاهی هایی نوشته بود:« به شانه های مستحکم و اغوش گرمت نیازمندم. برای ساعتی گریه کردن»
استاد گفت:« کی این رو نوشته؟!»
همهمه برخاست.
استاد نوشته را پاک کرد و برخلاف گفتار دوستانه ی گذشته اش گفت:« متکی به شانه های خودت باش و سرما را با اغوش خودت گرم کن.»
شاید تنها فرد ساکت ان لحظه من بودم.
+بیکران
اتفاقی که هرگز نیوفتاده
۱۴۰۲.۴.۱۴
@biekaran
هدایت شده از .مـاهبُــد.🇵🇸
۱۴تیر؛
روز قلم رو به تمامی نویسندگان عزیز تبریک عرض میکنم🖋😍✌️🏼
هدایت شده از نگاشته
✏️علی(علیهالسلام)
از دل کعبه متولد شد،
تا همه بفهمند مغز و عصارهی توحید،
ولایت علی است...
😍#غدیری_ام
🎋#عید_ولایت
🌱مجموعه عکس نوشته به مناسبت عید سعید غدیر🌹
✍️#محمدجوادمحمودی
@negashteh | نگاشته