eitaa logo
بیکران″
57 دنبال‌کننده
358 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
طاقچه بابت کشف حجاب کارکنانش تحریم شود | فارس من https://www.farsnews.ir/my/c/211476
تأیید ☑️ @Siaahe
همینجوری داریم غربال میشیم (:
امروز که از هیات امام خارج میشدیم، خانمی بلافاصله بعد از خروج، خم شد، جورابش را در اورد و بی جوراب کفش پا کرد. لاک های سفید پایش خودنمایی میکرد. بعد چادرش را در اورد و شالش را تا حد ممکن عقب داد. حرمت مراسم امام حسین را دانست، دمش گرم! اما چطور حالتان از این دو رویی و تزویر به هم نمیخورد؟؟ (: مردمان افتابپرستی هستیم(((: +بیکران در میان مردم گذری میکردم... ۱۴۰۲.۵.۴ @biekaran
بیکران″
امروز که از هیات امام خارج میشدیم، خانمی بلافاصله بعد از خروج، خم شد، جورابش را در اورد و بی جوراب ک
غمی که برای مظلومیت امام حسین میخوریم یه طرف... دیدن این صحنه ها و خون دل خوردن های امام زمان هم یه طرف🥲
هدایت شده از مدرسه نبشتن
روايت است كه چون تنگ شد بر او ميدان فتاد از حركت ذوالجناح وز جــــولان نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت     نه سیٌدالشٌهداء بر جدال طاقت داشت کشید پا ز رکاب آن خلاصه ایجاد  به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید   عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد    اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد    (مقبل کاشانی) @nebeshtan  
42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رجز شیر دخترای ایران✊✌️ برای فرومایگان توهین کننده به قرآن کریم✨... ما میدانیم علت این توهین ها چیست!😠👊 https://eitaa.com/joinchat/28573773Cde0db10308
هدایت شده از ېامۿدؿ اڋرکڹے🌹
؛﷽ 🔵 بهترین توییت محرمی که واقعا حال خوب کن بود🖤 البته به نظر شاید شبیه یه دلنوشته یازنگ انشا باشه ولی قشنگه❤️ eitaa.com/etyhhbi
29.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از اتفاقات خوب🙂🌿 کنار بچه های انجمن اسلامی تهران✨❤️ @biekaran
«ارواح در عذاب» تاریکی حتی به چراغ های راهرو هم نفوذ کرده بود. صندلی های زرد، رنگ و رو باخته بودند. تنه ی محکم انها با فشار کوچکی تاب برمیداشت. شاید تاثیر همنشینی با تاریکی بود. روی صندلی نشستنم. صندلی ناله ای زد و تاق صدا داد و ترک رویش بیشتر شد نور چراغ قطار از دور دیده میشد. هر لحظه به ایستگاه نزدیک و نزدیک تر میشد. مسافران در ایستگاه این پا آن پا میکردند و منتظر بودند هرچه زود تر قطار وارد ایستگاه شود. لحظاتی بعد قطار وارد ایستگاه شد. تا قبل از ورودش به ایستگاه صدای چرخ هایش به صورت منظم در گوش می‌پیچید. بدون هیچ اشکالی وارد ایستگاه شد‌. هنگام توقف قطار صدای جیغ های ممتدی از زیر چرخ های قطار به گوش رسید. از جا پریدم. نکند دخترکی یا پسر بچه ای زیر قطار افتاده باشد؟ پیرمرد کنار دستم به حالت تاسف و اندوه گفت: بیچاره ها... به سمت پیرمرد برگشتم و با چشمانی گشاد به دهانش خیره شدم. پیرمرد بدون توجه به حیرت من ادامه داد:« بعد از سال ها هنوز میتوانم صدای جیغ وحشت کسانی که قربانی این قطار شدند را بشنوم... قطار متوقف شد. چراغ زردش روشن شد و در هایش را گشود. هجمه ای از مردان و زنان با عجله بیرون امدند و پشت سر انها مسافران ایستگاه به داخل قطار هجوم بردند. وقتی قطار از ایستگاه رفت، صدای جیغ نمی امد. شاید ارواح با دیدن قطار دوباره به یاد وحشت لحظات اخرشان می افتادند و با رفتنش به یاد می اوردند سال هاست مرده اند. +بیکران ۱۴۰۱.۶.۱۶ از سری داستان های ترسناک واقعی! @biekaran