eitaa logo
بیکران″
57 دنبال‌کننده
358 عکس
114 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @seyf_is_safe
مشاهده در ایتا
دانلود
من سفر بایدم اما سفر از خود به تورا یک سفر از سر خود تا به تمنای تورا
آنکه با تن برود خوش به سعادت بادا آنکه جاماند ولی با دل خود رفت سلامت بادا
ای که جا مانده ای و پای تو با رفتن نیست زائری گر که دلت با دل او همراهیست
پسرم!گرچه امسال نشد پای پیاده بروم باز از جسم گذر کرده و با جان بروم!
+غزل قلی بیگی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اینقدر این شعر زیباست که حیفم اومد همه اش رو نزارم
نامش را که روی بسته دیدم اصلا جا نخوردم. فقط ترسیدم. در دورانی که باهم بودیم قول پست کردن خیلی چیز هارا داده بود. به طوری که لیست بلند بالایی از این قبیل «پست خواهد شد ها» نوشته بودم. بگذار حدس بزنم... سنگین بود و بزرگ. پس نمیتوانست سوییچ ماشین باشد. شاید گران ترین دست خطش را تابلو کرده بود. اما نه... هیجان به مغزم فرصت تامل نداد. با کلید، چسب روی مقوا را شکافتم. حیرت تمام وجودم را گرفت. مثل آتشی که کُنده ای را در بر گرفته باشد. چند جلد بود؟ پنج؟ شش؟ ده؟ نه... بیست جلد از کتاب های امضا شده اش را برایم فرستاده بود. سرش را میزدی این حرف را محال بود بین رویاهای نویسنده شدنش نگوید. +کتابام رو امضا شده پست میکنم برات. یکی یکی کتاب هارا برداشتم اسم کتاب هایش را ببین! مثل روحیات خودش از اسامی دیگر متمایز بود. اصلا حال و هوایش فرق داشت. کتاب هایش بوی کلمه نمیدادند. یکی بوی کافه میداد، دیگری بوی نم خاک بعد باران، آن یکی که جلد یشمی داشت بوی شکوفه های سیب باغشان را... انتهای جعبه یک کارت ویزیت افتاده بود. تنها یک شماره روی صفحه ی سفید با خط مشکی. وقتی میگویَم ارزوهایش تغییر نکرده است یعنی چنین چیزی. یعنی هنوز بالای هر نوشته اش مینویسد: به نام خداوندی که به سیاهی های روی سفیدی معنا می بخشد... پیام دادم به همان شماره. بدون سلام، بدون احوال پرسی. میدانم شماره ام را دارد. گفتم: «نامرد بد قول نبودی! این همه کتاب نوشته بودی بعد الان میفرستی برام؟» پیام را دید. بلافاصله گفت: «سلام جوجو... اگه یکی یکی برات میفرستادم اینقدر جذاب میشد خداوکیلی؟ کیفش به اینه که یهو بری تو شک😏» برایش نوشتم:« دیوونه! نمیخوای بعد 15 سال عوض بشی؟» گفت: «عوض شدم حساابی! موهارو سفید کردم بدجور...تو چطوری؟» گفتم: «بزنگم با مرام؟» گفت:« بزنگ ببینم کدوم رفیقم هستی حالا😀» این اخلاق گندش غیر قابل تحمل ترین صفت اش بود. یک ساعت گرم حرف میشدی بعد میگفت اصلا کی هستی! +بیکران همین الان یهویی! 1402.6.11 @biekaran
_🍃 در کرم خانه‌حق سفره به‌نام حسن است عرش تا فرش‌خدا رحمت عام‌حسن است
بیکران″
_🍃 در کرم خانه‌حق سفره به‌نام حسن است عرش تا فرش‌خدا رحمت عام‌حسن است
بي‌حرم شد که بدانند همه مادري است ور نه در زاویه عرش مقام حسن است
بیکران″
بي‌حرم شد که بدانند همه مادري است ور نه در زاویه عرش مقام حسن است
هرکه آمد به در خانه او آقا شد ، ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است