براساس آیه 62 سوره نمل خداوند دعای «مضطر» را اجابت میکند. انسانها به طور طبیعی زمانی مضطر میشوند که به سختی و بلایی گرفتار آیند و اسباب مادی را در رفع آن ناتوان بیابند. از این منظر؛ مصايب دوران غیبت با رسیدن انسانها به اضطرار و آمادگی آنها برای ظهور رابطهای مستقیم دارد؛ یعنی وقتی انسانها رو به درگاه خدا آورده و رهایی ازمشکلات طاقت فرسای دوران غیبت را طلب میکنند که امکانات مادی واندیشههای بشری از حل آن مشكلات در مانده باشند؛ در حالی که ممکن است بیعدالتیها، تنگناهای اقتصادی، معضلات اخلاقی و... که در این دوران دامنگیر انسانها شده، آنها را به سرخوردگی و نا امیدی بکشاند، نه به « شکایت از فقدان نبی وغیبت ولی»!
اما بدون تردید لطف الهی در نصب امام برای مردم، خالی نگذاشتن زمین از وجود حجت، و وساطت آن ذوات مقدس در رساندن فیوض مادی و معنوی به مخلوقات از سویی؛ و فرمان صریح خداوند به اطاعت کامل از اولوالامر و پذیرش ولایت آنان از سوی دیگر، و نیز جدیت و اهتمام نبی مکرم اسلام در تعیین جانشینان برحق و معالم دین در میان مردم، و ترسیم مسیر امت اسلامی در قالب امامت؛ همچنین تأکید مکرر آن حضرت به تمسک توأمان به قرآن و عترت؛ هریک دلیلی قاطع و روشن بر این حقیقت است که انسان در رسیدن به مقصد نهایی خویش به شدت به حجت خدا مضطر است.
اضطرار مبتنی بر معرفت حجت خدا و فهم جایگاه وکارکرد او در نظام هستی - به ویژه در دوران غیبت- انسان را نسبت به درک حضور امام غایب مشتاقتر، و به تشکیل دولت کریمه راغبتر كند و چون سنت الهی برآن است که هر گونه تغییر در جامعه انسانی، به دست خود انسانها صورت گیرد، منتظر واقعی را به خودسازی و زمینهسازی برای ظهور وا میدارد.
🪴https://eitaa.com/bineshsh
در پایان
اینکه برای وعده ظهور باید اضطرار رقم بخوره بی شک قابل قبول است اما با تفاسیری که به آنها اشاره شد بی تفاوتی را بدنبال نخواهد داشت و انسان را وادار به حرکت می کند
رفیق...دیگ نباید یک سری از این دست جملات
[ برای اینکه امام زمان ظهور کنه عالم باید بی تاب باشه و اضطرار همه دنیارو بگیره پس نباید به فکر مردم غزه بود و به آنها کمک کرد چون باعث کاهش اضطرابشون و در نتیجه عدم ظهور میشه ]
تو کتمون بره...((:
خوددانیم!!🚶
🪴https://eitaa.com/bineshsh
مدت ها پیش که باشگاه میرفتم یک تایمی بعنوان کمک مربی سانس مبتدی حضور پیدا میکردم
یک نوجوون بود که توی تمرین ها خیلی قوی نبود
توی زمین بچه های تیم وقتی توپ و بهش پاس میدادن اغلب سعی میکرد توپ و کنترل کنه اما نمیتونست و کم پیش میومد موفق شه
مربی هربار ک توپ از دستش در میرفت اون رو با انرژی بیشتری تشویق و راهنمایی میکرد
منطقی بود، خب استاد بود و نباید اجازه میداد شاگردش احساس سرخوردگی داشته باشه
اما جنس تشویقش فرق می کرد
نمیدونستم چرا، تا اینکه...
یک روز که بچه ها در حال گرم کردن بودن و مربی از دور تذکرات لازم رو بهشون میداد ازم پرسید
بنظرت بهترین شاگرد این سانس کیه؟
برای پاسخ به این سوال روی حرکات شاگردان تمرکز کردم
زرنگ بودند اما مبتدی و تازه کار
با نگاهم یکی از آنها که به نسبت فرزتر بود رو دنبال کردم
مربی که متوجه نگاهم شد با لبخند گفت
اگر از من بپرسن بهترین شاگرد این سانس کیه اون نوجوون رو معرفی میکنم
جا خوردم،اون حتی کنترل یک توپ ساده رو هم به سختی انجام میداد،عجیب بود
ادامه داد
اون شاگردی که بنظر از همه فرزتره مدتهاست در این مرحلست اما هیچوقت تلاش مضاعفی برای بهترشدنش نکرده، پذیرفته که در همین حد خوب بودن برای اون کافیه
اما اون نوجوون
سالها پیش طی یک تصادف دستهاش دچار مشکل میشه،اونقدری که دکترها میگن دیگه نمیتونه دستهاشو تکون بده
هر کی توی سالن بیاد متوجه تفاوت این دو نفر میشه اما اونی که روز به روز در حال تغییره و بهتر میشه اون نوجوونه
حالا اون مربی منه و با هربار بلند کردن دستش و کنترل توپ به من یاد میده که ضعف ها چیزی نیست که جلوی تورو بگیرن
تو میتونی ازشون بگذری و از دیروز خودت قدم ها فاصله بگیری و بهتر و بهتر شی...
مبهوت به نوجوونی خیره میشم که دستهاشو بالا میاره و سعی در پرتاب محکمتر توپ داره
[ او بعد ها حتما از آنچه که هست بهتر خواهد شد...]
بی توجه به صدای توپهایی که به زمین میخوردند به نقطه ای که در آنجا ایستاده بودم فکر میکردم
[ با چه شرایطی از کجا به کجا رسیدم؟ و قراره بعد ها به کجا برسم؟ ]
حالا دیدن پیشرفت های مختلف از چیزی که بودن به چیزی که هستن در شرایط مختص خودشون برام ارزشمندتره
پیشرفت خانوادم، پیشرفت دوستام، پیشرفت همکارام، پیشرفت مردمم و پیشرفت کشورم که انشاءلله روز به روز بهتر و بهتر بشود...
#منطق_تحلیل
🪴https://eitaa.com/bineshsh
هدایت شده از " گمنام:) "
بازی روانیِ این قسمت مختار اونجایی که
[مصعب وارد مسجد کوفه شد و به منبر خیره،
همینطور که مردم حرکاتش رو دنبال میکردن روی پله دوم منبر نشست و گفت: من خود را در حدی نمیبینم که مانند بقیه تشنه این مقام باشم و تکیه بر جایگاه پیامبر بزنم،ترجیح میدهم مرد عمل باشم و در میدان مبارزه تا میدان هدایت...]
هعی🚶
[Bíنِsh]
بازی روانیِ این قسمت مختار اونجایی که [مصعب وارد مسجد کوفه شد و به منبر خیره، همینطور که مردم حرکات
درب خونه مختار رو میسوزونن بعد هم میگن نگران نباشید[ ما با مختار سر جنگ داریم نه اهل بیت او] این اقدام هم کار ما نبود و...شما در امان هستید
مختار هم پیام میده به منزل که:
آل زبیر با ترحم بر اهل خانه مختار قصد فریب مردم را دارند
(روبه عمره)آبروی مختار به آنچه از زبان شما گفته میشود وابسته است
بصیرت بانو عمره >>>
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📊 #اطلاع_نگاشت | هفت تکلیف راهبردی
✏️رهبر معظم انقلاب در پیامی به مناسبت ایام چهلمین روز شهادت جمعی از هممیهنان، سرداران با کفایت نظامی و دانشمندان برجستهی هستهای، «هفت تکلیف راهبردی» را خطاب به اقشار مختلف جامعه در شرایط پس از جنگ تحمیلی اخیر برشمردند:
▫️حفظ اتحاد ملی
👈 وظیفهی یکایک ما
▫️شتاب لازم در پیشرفت دانش و فناوری در همهی بخشها
👈وظیفهی نخبگان علمی
▫️حفظ عزت و آبروی کشور و ملت
👈تکلیف بی اغماض گویندگان و قلمزنان
▫️مجهز کردن روزافزون کشور با ابزارهای حراست از امنیت و استقلال ملی
👈وظیفهی فرماندهان نظامی
▫️جدیت و پیگیری و به نتیجه رساندن کارهای کشور
👈وظیفهی همهی دستگاههای مسئول اجرائی
▫️هدایت معنوی و نورانی کردن دلها و توصیه به صبر و سکینه و ثبات مردمی
👈وظیفهی حضرات روحانی
▫️حفظ شور و شوق و شعور انقلابی
👈وظیفهی یکایک ما و بویژه جوانان
📥 نسخه قابل چاپ | استوری
💻 Farsi.Khamenei.ir
[اربعین است و جهان دل به غمت می بندد]
پن:
همیشه گفتم اتوبوس برام جذابه
دیدن آدم های مختلفی که هر کدوم فکر و ذکر خودشون رو دارن و تو فقط قراره اونهارو یکبار ببینی و کنارشون بشینی، ولاغیر
بعضی اوقات هم ممکنه خیلی کوتاه باهاشون هم صحبت بشی
بگذریم از اینکه شلوغی و ایستادن و سر و صداهاش ممکنه گاهی اوقات آزار دهنده باشه ولی مدیریت این شلوغی و بدون توجه به هیچ کس خیره شدن به خیابون و غرق در سکوتِ ذهن فکر کردن رو دوست دارم
گاهی صدای گریه بچه/گاهی صدای تو سر و کله زدن خواهر برادرهایی که کنار هم روی صندلی میشینن/دیدن چهره دانشجویی که امتحان داره و جزوه به دست با نگاه کلافش به خانمی خیره شده که بلند بلند داره از عروس یا دامادش تعریف میکنه/خانم کارمندی که خستست و سرش رو به پنجره تکیه داده و ازت میخواد که چند دقیقه بعد بیدارش کنی تا از ایستگاه جا نمونه/سالمندی که کنارت نشسته و چون گوشاش سنگینه تو مجبوری برای جواب دادن به سوالش صداتو کمی بالاتر ببری و بعد هم به درد و دلا و نصیحتاش گوش کنی/دیدن چهره خوشحال بچه هایی که با مادرشون از بازار برمیگردن و کلی خرید کردن/یا اون دختر بچه کوچولویی که موهاشو خرگوشی بسته و بستنی شکلاتی به دست منتظر رسیدن به خونشونه/ پسر بچه ای که تازه شمردن تا عدد ده رو یاد گرفته و ماشین های خیابون رو ده تا ده تا میشمره/شلوغ بازی بچه مدرسه ایا و تعریف روزی که گذروندن برای هم و کلی چیزای دیگه....
نمیدونم تا چه حد متوجه علاقم به اتوبوس میشید:)))💔
و با احترام به همه بزرگوارانی که اختلاف نظر داریم🌱
[Bíنِsh]
[اربعین است و جهان دل به غمت می بندد] پن: همیشه گفتم اتوبوس برام جذابه دیدن آدم های مختلفی که ه
این همه صغری کبری چیدم که بگم
عجیب گاهی بین اینهمه شلوغی رزق و روزی نصیب آدم میشه:)))
مثل امروزی که یک خانم نسبتا مسن کنارم نشست و توی دستش یک پلاستیک نان تازه بود
یکم که شروع به صحبت کرد از نوع دیدگاهشون متوجه میشدی که تجربه زیادی دارن در زمینه های گوناگون از جمله کار فرهنگی:) به همراه یک ذهن منظم و ساختارمند
به یکباره از اربعین گفتن و اینکه در وهله اول نباید دست خالی باشیم( منظورشون دست خالی از نظر محتوا بود)
قشنگش این جا بود که
در لحظه از تو کیفشون این دو جلد کتاب و بیرون کشیدن و معرفی کردن:)🌱
و از تجربیات و خاطراتشون گفتن
بنظرم کسایی که توی سن بالا همچین شخصیتی دارن (دغدغه مند و فعال)از نوجوونی و جوونی این مسیر و در پیش گرفتن و حقیقتا از دیدنشون لبخند به لبم میاد
در پایان برسیم به قسمت آخر مختار تا از دستش ندادیم🚶
ابو اسحاق امشب به مصاف تزویر میرود...