[Bíنِsh]
ترکیب خنده از ذوق و گریه تو شب عاشورا فقط اونجایی که وسط هیئت متوجه میشی آقا مشرف شدن حسینیه برای مر
و من دلتنگ شب تاسوعای پارسالم
همون شبی که
با چشمان نمدار آخرین گیت بازرسی رو رد کردم و قدم بر روی گلیم های آبی حسینی گذاشتم
همون شبی که
پله های منتهی به طبقه دوم حسینیه را آرام آرام پشت سرگذاشتم و برای زمزمه دعا و خوندن نماز در صف ایستادم
همون شبی که
از طبقه دوم به جای خالی آقا توی حسینیه نگاه کردم
همون شبی که
دلتنگ حضورشون بودیم و برای دیدنشون لحظه شماری می کردیم
همون شبی که
حتی با وجود خالی بودن حسینیه از وجودشون، حضورشون حس می شد
همون شبی که
برای سلامتیشون دعا می کردیم
همون شبی که
شب بعدش آقا حسینیه رو منور کرد و همه ی حس های خوب دنیا با اشک و لبخندمون درهم آمیخته شد و صدهزار مرتبه شکر گفتیم خدارو بابت سلامتی رهبر عزیزمون
همون شبی که
آقا بودند...
و لعنت بر فعل های ماضی
+آقا هست و خواهد بود در دلهای ما...
+آقا هست،بیش از پیش...
و من اما دلتنگ شب تاسوعای پارسالم...🥀
[Bíنِsh]
:)🥀
روضه حضرت ابالفضل از اون مجلس هاست که از اول تا آخر یه حس شرم وجودتو میگیره و همش دوست داری دو زانو بشینی و دست ادب بزاری رو سینت
تصدقت،چه پسری تربیت کردی خانم امالبنین"س"
[Bíنِsh]
روضه حضرت ابالفضل از اون مجلس هاست که از اول تا آخر یه حس شرم وجودتو میگیره و همش دوست داری دو زانو
نوشته بود
آقا ابوفاضل که بدنیا اومدن و باباعلی"ع" فرزند و بغل گرفتن،هی دست میکشیدن رو دستشون زیر لب چیزی میگفتن و بعد بازوهاشونو می بوسیدن
خانم امالبنین"س" می پرسن آقا طوری شده؟ موردی هست،دست بچه طوریه؟
آقا میفرمان که نه دارم برای این دست هایی گریه میکنم که برای حسینم قلم میشه...
خانم بچه رو از حضرت می گیرن شروع میکنن دور سر امام حسین"ع" چرخوندن و میگن بچه هام به فدای بچه های زهرا"س"
آخ تصدقت بانو...