"آدمها از همان جا میشکنند
که فکر میکردند محکماند"
https://eitaa.com/bisaheldel
"ناعدالتی در هر کجایِ جهان، تهدیدی
برایِ عدالت در همهیِ جهان است"
_مارتین لوتر کینگ جونیور_
https://eitaa.com/bisaheldel
"کسی چه میداند،شاید رنگینکمان
لبخند خدا پس از گریه ابرهای بارانزاست"
https://eitaa.com/bisaheldel
"دلم در بندِ چشمانی است گم شد
که گویی آفتابی در شبی تار
کنارِ خلوتِ جانم حرم شد"
https://eitaa.com/bisaheldel
♡مَنِـــــــــ اُو♡
...
"تنها راه دیدن افقهای جدید
ترک کردن ساحل امن است"
https://eitaa.com/bisaheldel
"آدمها به موقعی میرسند که دیگر
نمیخواهیشان
نه از روی قهر؛ از روی فهمیدن"
https://eitaa.com/bisaheldel
"این روزها آرام حرف میزنم
کمحرفترم…
انگار صدایم هم خسته است"
https://eitaa.com/bisaheldel
"آدمی را دو جهان میراث بود از کردار
چهره تنها به یکی، آن هم به ظاهر برسد"
https://eitaa.com/bisaheldel
"آدمی را دل نکو باید، نه رخ نغز و قشنگ"
https://eitaa.com/bisaheldel
#رمان_بی_ساحل
#پارت_شصت_یک
از دردش به خودم پیچیدم و ناله ای سر دادم
امیرعلی تند از جاش بلند شد و چسبید به یقه سامان
امیرعلی با عصبانیت:مرتیکه مگه داری حیوون رام میکنی اینجوری کتک میزنی؟
سامان هم مثل اون:دستاتو بردار سرگرد وگرنه برات بد میشه
این تا پایان قرارمون دست منِ و من میدونم چه کاری باهاش بکنم و تو حق نداری حرفی بزنی
دست های امیر و از یقه اش جدا کرد و اومد به طرفم
چشمهای نگران امیر و کیارش روی من بودن
با بغض و درد نگاهش کردم
کاش من و از دستش نجات بدی داداش
یه روز دیگه نمیتونم دووم بیارم
دستمو گرفت و کشید که از درد جیغ بلندی کشیدم که سیلی محکمی توی دهنم زد که باعث شد خون بالا بیارم
اینبار کیارش به سمتش حمله ور شد
کیارش:دِ عوضی مگه یه آدم و اینجوری کتک میزنن؟اونم یه زن ضعیف رو!!!
آدم های سامان کیارش رو ازش جدا کردن
سامان با عصبانیت:خراب کردی سرگرد؛قرارمون این نبود؛قرار نبود تو کار من دخالت کنی
محکم دستمو کشید و با خودش برد
نمیدونستم چه چیزی در انتظارمه،حس میکردم از کمر به پایین فلج شدم؛از شدت درد پاهامو حس نمیکردم
من و پرت کرد توی ماشین
سرگیجه گرفته بودم؛آخرین نگاه دردناکمو به کیارش و امیر نگران انداختم،یه حسی بهم میگفت دیگه قرار نیست ببینمشون
توی دلم براشون دعا کردم و چشمامو بستم تا چهره هاشون توی ذهنم هک بشه