"با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم :)))"
https://eitaa.com/bisaheldel
" از من به تو نصیحت عزیزم:
جایی نمان که غمت ارزش ندارد
آدم ها اگر به کسی احساسی داشته باشند
نمیتوانند غمگین بودنش را
نادیده بگیرند..))))) "
https://eitaa.com/bisaheldel
"گیریم که فردا سپیده سر زند
و روزگار به کام شود
با غم آنها که برای ما جان داده اند
چه بایدکرد؟!!!"
https://eitaa.com/bisaheldel
♡مَنِـــــــــ اُو♡
...
" فکت تلخ:
پسرا هیچوقت عاشق دختر زشت نمیشن
اما دخترا میتونن عاشق یه هیولا بشن "
https://eitaa.com/bisaheldel
" جدی فوبیای اینکه مزاحم بقیه باشم
رو دارم؛برای همین ممکنه یهو
از زندگیشون کلا ناپدید شم..))) "
https://eitaa.com/bisaheldel
" عاشق آدماییم که سرشون تو کار خودشونه
و داستان درست نمیکنن برا بقیه..!!! "
https://eitaa.com/bisaheldel
" محرمی نیست وگرنه خبر بسیار است
رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است "
https://eitaa.com/bisaheldel
" ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که اندوه بشر بسیار است "
https://eitaa.com/bisaheldel
♡مَنِـــــــــ اُو♡
...
" اینقد بدم میاد
وسط غیبت میگید ولش کن به ما چه
آقاااا به ما مربوطه،ما فضولیم...😂 "
https://eitaa.com/bisaheldel
#رمان_بی_ساحل
#پارت_هشتاد_دو
حالم خراب بود؛نمیتونستم باور کنم دلارام همون نیلایِ
من:حتما اشتباهی شده؛یه بار دیگه بده؛اینبار منفی میشه؛امکان نداره نیلای زنده باشه!!!
کیوان دستشو روی شونه ام گذاشت و با ناراحتی گفت
کیوان:میدونم سخته باورش؛برای منم سخته
اما آزمایش درسته!خودم بالا سرش بودم
من:باور نمیکنم؛از منم بگیر
من باید بفهمم چه خبره؛باید قبر نیلای رو نبش کنیم!!!
کیوان:حتماا این کارو بکن؛اگه دلارام واقعا همون نیلای هستش عدالت رو براش اجرا کن
۲۰ساله از شما دوره!!!!
من:به هیچکس نگو؛تا مطمعن نشدیم کسی نباید بفهمه؛منم میتونم آزمایش بدم؟
کیوان:برای فهمیدن نسبت؟؟؟
من:اره!
کیوان:اره؛چرا نه!
من:باید برم با سرهنگ هم حرف بزنم؛آزمایش کِی جوابش میاد؟
کیوان:سعی میکنم فردا صبح بدم دستت
من:ممنون؛بیا بگیر خون
......
وارد اداره شدم ؛اگه جواب این هم مثبت میشد من چه خاکی توی سرم بریزم؟
اگه نیلای من باشه چی؟
به آزمایش توی دستم نگاهی کردم،باید اجازه نبش قبر و بی سر و صدا میگرفتم
باید همه چیو مشخص میکردم
اگه واقعا دلارام همون نیلای باشه قسم میخورم خودم براش عدالت برقرار میکنم!!!
در اتاق سرهنگ و زدم و وارد شدم؛بعد احترام نظامی روی صندلی نشستم
سرهنگ:خب سرگرد میشنوم؟!
آزمایش و روبروش گذاشتم؛نگاهی بهش انداخت و با تعجب و ناراحتی سری تکون داد
سرهنگ:الان میخوای چیکار کنی؟
من:قربان شما میتونید اجازه بی سر و صدای نبش قبر و بگیرید؟خواهش میکنم قربان
من باید بفهمم چه بلایی سر خواهرم اومده
سرهنگ:من تلاشمو میکنم ببینم چی میشه
من:قربان اگه بتونید اجازشو بگیرید تا آخر عمرم مدیونتونم