eitaa logo
♡مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌♡
175 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
644 ویدیو
24 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل مربوط به ناشناس خود کانال🦋 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل مربوط به ناشناس رمان مأوا☕️ . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
"هرجا آدمی تحقیر شده، آنجا خدا غایب بوده است" https://eitaa.com/bisaheldel
"قدم بزن در من، من شهرِ کوچکی‌ام پر از کوچه‌هایی که به تو ختم می‌شوند" https://eitaa.com/bisaheldel
"ارغوان، شاخه همچون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟" https://eitaa.com/bisaheldel
احمد شاملو: "اگر در دلِ خودت چراغی روشن نکنی هیچ آفتابی نمی‌تواند روشنت کند" https://eitaa.com/bisaheldel
♡مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌♡
...
"گاهی دلت که می‌گیرد، راه نمی‌روی… بال‌هایت راه می‌افتند پرنده می‌شوی و می‌روی تا حرمش جایی که دیوارها هم انگار نفَسِ آرامش‌اند مشهد فقط یک شهر نیست؛ معجونی است از دلتنگی‌هایی که به اجابت رسیده‌اند" https://eitaa.com/bisaheldel
"کاش مُد کنیم یه لحظه فکر کردن قبل از حرف زدن رو!!" https://eitaa.com/bisaheldel
" آدم ها باید خودشون برات وقت بزارن... توجهی که با اصرار و گلایه باشه هیچ ارزشی نداره..." https://eitaa.com/bisaheldel
" یه جا خوندم نوشته بود: باید در خودت یک گوشه ای از وجودت آدمی ساخته باشی که در روزهای سخت نیازی به پناه بردن به هیچ کجا و هیچ کس نداشته باشد ..))) " https://eitaa.com/bisaheldel
" هر گز از چیز هایی که باعث لبخند زدنت میشن،دست نکش♡ " https://eitaa.com/bisaheldel
"این جمله رو هیچ وقت فراموش نکن چه ارباب باشی چه رَعیَت پول در میاد دعا کن خدا آبروتو حفظ کنه..." https://eitaa.com/bisaheldel
انگار غم تمام عالم روی دوش من بود و داشتم زیرش له میشدم شونه هام درد میکردن از شدت سنگینی این حقیقت سرمو به دیوار تکیه دادم و آروم اشک ریختم با صدای پای کسی نگاهمو به در دوختم کیارش توی چارچوب در ایستاده بود بی حال بهش نگاه کردم کیارش با نگرانی:خوبی امیر؟این چه وضعیتیه؟ من با سردی:چطوری اومدی تو؟ کیارش:ناراحت دیدم و نگرانت شدم؛پشت سرت اومدم در باز بود !!! کنارم نشست و دستمو گرفت کیارش:چیشده؟مگه ما قرار نبود چیزی رو از هم قایم نکنیم؟چیه این حالت؟ من:خسته ام کیارش؛دارم زیر این حقیقت له میشم کیارش:چه حقیقتی؟ من:دلارام همون نیلای کوچولوی منِ با ناباوری نگاهم کرد کیارش:چی میگی تو امیر؟زده به سرت؟این امکان نداره؛نیلای قبر داره!!! لبخند تلخی زدم من:داستان درازی داره میخوای بشنوی؟!میتونی تحمل کنی؟ کیارش مثل من نشست و تکیه داد به دیوار کیارش:با جان و دل همه چیزو براش گفتم؛از حرف های سعید گرفته تا آزمایش ها ولی درمورد پدرش مطمعن نبودم بتونم بهش چیزی بگم چون هیچکس نمیتونست باور کنه پدرش اینقدر پست باشه