"هرجا
آدمی
تحقیر شده،
آنجا
خدا غایب بوده است"
https://eitaa.com/bisaheldel
"قدم بزن
در من،
من
شهرِ کوچکیام
پر از کوچههایی
که به تو ختم میشوند"
https://eitaa.com/bisaheldel
"ارغوان، شاخه همچون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟"
https://eitaa.com/bisaheldel
احمد شاملو:
"اگر در دلِ خودت چراغی روشن نکنی
هیچ آفتابی نمیتواند روشنت کند"
https://eitaa.com/bisaheldel
♡مَنِـــــــــ اُو♡
...
"گاهی دلت که میگیرد، راه نمیروی…
بالهایت راه میافتند
پرنده میشوی و میروی تا حرمش
جایی که دیوارها هم انگار نفَسِ آرامشاند
مشهد فقط یک شهر نیست؛
معجونی است از دلتنگیهایی که به اجابت رسیدهاند"
https://eitaa.com/bisaheldel
"کاش مُد کنیم
یه لحظه فکر کردن قبل از حرف زدن رو!!"
https://eitaa.com/bisaheldel
" آدم ها باید
خودشون برات وقت بزارن...
توجهی که با اصرار و گلایه باشه
هیچ ارزشی نداره..."
https://eitaa.com/bisaheldel
" یه جا خوندم نوشته بود:
باید در خودت یک گوشه ای از وجودت
آدمی ساخته باشی که در روزهای سخت
نیازی به پناه بردن به هیچ کجا و هیچ کس
نداشته باشد ..))) "
https://eitaa.com/bisaheldel
" هر گز از چیز هایی که
باعث لبخند زدنت میشن،دست نکش♡ "
https://eitaa.com/bisaheldel
"این جمله رو هیچ وقت فراموش نکن
چه ارباب باشی چه رَعیَت
پول در میاد
دعا کن خدا آبروتو حفظ کنه..."
https://eitaa.com/bisaheldel
#رمان_بی_ساحل
#پارت_نود_یک
انگار غم تمام عالم روی دوش من بود و داشتم زیرش له میشدم
شونه هام درد میکردن از شدت سنگینی این حقیقت
سرمو به دیوار تکیه دادم و آروم اشک ریختم
با صدای پای کسی نگاهمو به در دوختم
کیارش توی چارچوب در ایستاده بود
بی حال بهش نگاه کردم
کیارش با نگرانی:خوبی امیر؟این چه وضعیتیه؟
من با سردی:چطوری اومدی تو؟
کیارش:ناراحت دیدم و نگرانت شدم؛پشت سرت اومدم
در باز بود !!!
کنارم نشست و دستمو گرفت
کیارش:چیشده؟مگه ما قرار نبود چیزی رو از هم قایم نکنیم؟چیه این حالت؟
من:خسته ام کیارش؛دارم زیر این حقیقت له میشم
کیارش:چه حقیقتی؟
من:دلارام همون نیلای کوچولوی منِ
با ناباوری نگاهم کرد
کیارش:چی میگی تو امیر؟زده به سرت؟این امکان نداره؛نیلای قبر داره!!!
لبخند تلخی زدم
من:داستان درازی داره میخوای بشنوی؟!میتونی تحمل کنی؟
کیارش مثل من نشست و تکیه داد به دیوار
کیارش:با جان و دل
همه چیزو براش گفتم؛از حرف های سعید گرفته تا آزمایش ها
ولی درمورد پدرش مطمعن نبودم بتونم بهش چیزی بگم
چون هیچکس نمیتونست باور کنه پدرش اینقدر پست باشه