eitaa logo
♡مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌♡
167 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
800 ویدیو
25 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل مربوط به ناشناس خود کانال🦋 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل مربوط به ناشناس رمان مأوا☕️ . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
این کاربر مشهد لازم است ! ❤️‍🔥
_ ✨️🌸 برنامه ی کاشف الکرب وقتی سید مجری اش بود اصلا یه حس دیگه ای داشت💕❤️‍🔥
_ غمت سنگین‌تر از تاب من است و چاره‌ای هم نیست🖤😭 _
دنیا برام چه بی فروغه ... 🖤
شهید محسن حججی (۱۳۷۰ - ۱۳۹۶) چرا او را می‌شناسیم؟ شهید حججی از مدافعان حرم بود که در مرداد ماه ۱۳۹۶ در منطقه مرزی بین سوریه و عراق، به اسارت گروه تروریستی داعش درآمد و دو روز بعد به شهادت رسید. انتشار تصاویری از لحظات اسارت او که با چهره‌ای آرام و مقتدر در برابر تروریست‌ها ایستاده بود، موجی از احساسات و تحسین را در میان مردم ایران و حتی جهان برانگیخت. ویژگی‌های بارز او: بصیرت و اخلاص: او تنها یک نیروی نظامی نبود؛ بلکه در فعالیت‌های فرهنگی و جهادی در مناطق محروم کشور (مانند استان‌های اصفهان و چهارمحال و بختیاری) بسیار فعال بود.خانواده‌دوستی و تعهد: او جوانی بود که علاوه بر دغدغه‌های عقیدتی، به زندگی شخصی و تربیت فرزند خردسالش (علی) توجه ویژه‌ای داشت و نامه‌ها و یادداشت‌های باقی‌مانده از او، عمقِ پیوند عاطفی و در عین حال اراده استوارش را نشان می‌دهد. سیمای آرام در اسارت: آنچه باعث شد تصویر او در حافظه تاریخی ثبت شود، «نگاه» او در لحظه اسارت بود؛ نگاهی که در آن هیچ نشانی از ترس نبود و همین آرامشِ مقتدرانه، الهام‌بخش بسیاری شد. یک جمله به یادگار مانده از او: او در نامه‌ای به فرزندش نوشته بود: «پسر عزیزم! سعی کن همیشه در زندگی‌ات، راهی را انتخاب کنی که در آنرضایت خداوند باشد، نه رضایت مردم…» بیوگرافی شهید حججی 🖤
از این به بعد هر چند وقت یکبار شهید شناسی داریم 🥲 امیدوارم خوشتون بیاد و اگر حاجتی دارید از این شهیدان والا مقام بگیرید ... ✨️❤️‍🩹
بریم برای پارت های امروز رمان مأوا...👇🏻
♡مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌♡
#رمان_مأوا #پارت_نهم داشتم سوار ماشین میشدم که صدای گوشیم بلند شد از ایران بود تماس اگه چیز مه
طول راه هیچکدوم چیزی نگفتند و این من و بیشتر می‌ترساند وقتی رسیدیم خواستم جیم بشم تو اتاقم که با داد بابا میخکوب شدم بابا:حالا دیگه روی حرف من حرف میزنی و خودسر کاری میکنی؟ لرزش بدنم شدید بود از ترس بابا:لال شدی؟ مگه بهت نگفته بودم حق نداری کار کنی؟ لعنتی تا کی میخوای آبروی من و ببری؟ چشمام پر اشک شد من داشتم آبروشون و میبردم؟ اونم با حجابم و درس دادن قرآن؟ خواستم حرفی بزنم که با سیلی داداش زیر گوشم بغضم ترکید داداش با خشم:میدونی برای چی گرفته بودنت؟ چیزی نگفتم که داد زد داداش:با توام میدونییییی؟ من با صدای لرزونم:نه بابا با تمسخر:هه خود سر و بدون اجازه بخوای کاری کنی آخرش میشه این مامان:چیشده آخه یکی بگه اینجا چخبره؟ بابا با داد:دخترت بدون اجازه من رفته توی یکی از موسسه ها مشغول به کار شده اونم نه موسسه معمولی داداش با پوزخند:جایی که هزار تا بچه رو از زیر زمینش آوردن بیرون درحالی که داشتن اونجا قاچاق انسان و اعضای بدن میکردن به اسم دین با شنیدن حرفش دنیا دور سرم چرخید
کنار دیوار سُر خوردم بابا:میدونی به چند نفر رو زدم تا بتونم بیارمت بیرون؟ میدونی؟؟؟؟؟؟ فقط تونستم یه کلمه بگم من نمیدونستم و بعدش دیگه هیچی نفهمیدم (از زبان آرش) از فرودگاه زدم بیرون راننده منتظرم بود تا نشستم شروع به حرکت کرد با بلند شدن صدای گوشی؛زود جواب دادم من:رسیدم دارم میام ...:مواظب باش اینبار پلیس ها بدجور پیگیر شدن من:نگران نباش رسیدم بررسی می‌کنیم بدون خداحافظی قطع کردمو سیگاری روشن کردم (از زبان راوی) میدونم الان خیلی مشتاقید بدونید آرش کیه آرش البرز؛یکی از مافیا های کله گنده که سالهاست پلیس ها میخوان بگیرنش ولی اینقدر کارشو تمیز انجام میده که دُم به تله نمیده بله یکی از کارهاش قاچاق انسان به خارج از کشور و همچنین قاچاق اعضای بدن هستش و فرشته داستان ما،دختر معصوم و مظلوم ما ناخواسته وارد تیم کثیف اون شده و قاطی بعضی از کارهاش توی پارت های بعدی خوب میفهمید منظورمو😉