آدم جدید؟
نه ممنون. من هنوز زیر آوار اونیم که یه روزی فکر میکردم خونمه...
«چطور بگویم؟ انگار که از جنگ برگشتهام با خبر پیروزی، اما خانهام ویران و خانوادهام مُردهاند.»
حالم رو از دیوارهای اتاقم بپرس، از بالشی که شبها زیر سر میذارم، از تلخی و سیاهی ریههام، از زخمهای گوشه ناخنهام، از گودی زیر چشمهام، از آهنگهایی که گوش میدم، حالم رو از من نپرس.
چند وقته فهمیدم که اگه من با کسی حرف نزنم هیچکسی با من حرفی نداره🚶♀
یه عو*ضی داستان رو دقیقا از اونجایی تعریف میکنه،
که تو صبرت تموم شده بوده.
تو "وقفِ عام" بودی
اشتباه از من بود که میخواستم صاحبِ
"مالِ وقفی" شوم :)