حال دقیق نمیدانم که
آیا این اندوه است که ما را
به تفکر وا میدارد...
یا تفکر است که ما را اندوهگین میکند!
در دنیایی که همه چون ابر ها زودگذر بودند و رفتنی؛
تو خورشید من شدی ،
ماندی و تمام تاریکی های دنیایم را روشن کردی.
اطرافیانم خیلییی کم میبینن که من لاک بزنم و احتمالا خیلیا اصلا ندیدن
ولی باید بگم ، من عاشق اینم که ناخن هامو از ته بگیرم (کوتاه ترین حالت ممکن) بعد نیمه بالایی ناخنامو لاک بزنم😭🫴🏻
در دنیای من برخی مانند تاریکی شب خیره کننده
برخی دیگر همچون ستاره گاهی چشمک زن اما پر جذبه
اما تو ، تو ماه شب تاریک منی که تمام سیاهی شب را برایم زیبا و روشن میکنی🌘✨
کسایی که میتونن راجبه غم هاشون صحبت کنن یه نفر رو دارن که دلداریشون بده
کسایی که میتونن راجبه غم هاشون داد بزنن خودشون رو رها میکنن
اما کسایی که میتونن راجبه غم هاشون بنویسن...، اونا سکوت میکنن طوری که متوجه غمشون نمیشی
حتی نمیتونی چشم هاشون رو بخونی
اونا همه چیز رو با کاغذ ها درمیون میزارن ، کاغذ ها برای اونا رازدار هایی هستند که هیچ خواننده ای نداره و این امن ترین و غمگین ترین حالته
...و من محو این نوع از آدم ها هستم