گویند که پاییز ، بهاریست که عاشق شده است!
پس زمستان چه شدست ، اینچنین سرد شده...؟
گویند که پاییز ، بهاریست که عاشق شده است!
بهار گلباران بود
حال پاییز شد و بارانی
پس زمستان چه شدست ، اینچنین سرد شده...؟
هدایت شده از Belle
از بالای جنازه ها رد شد و آرزو کرد هیچکس عاشق آنها نباشد
تا کسی،کسی را که عاشقانه دوست دارد از دست ندهد.
اگر روزی فراموشی بگیرم
به تو اطمینان میدهم که با دیدن چشمان زیبایت و لبخند دلنشینت ، تو و تمام جزئیاتت را به خاطر می اورم
تو فراموش نشدنی ترین خاطره ی منی
هدایت شده از آن سویِ دیوارها.
مردم راجبه موقعیتم ازم تعریف میکنن ولی نمیدونم چجوری بهشون بگم"این چیزی نبود که میخواستم".
هدایت شده از آن سویِ دیوارها.
درسته من 20 شدم یا اول شدم یا طلا آوردم یا هرچی "این چیزی نبود که میخواستم،طبق برنامم پیش نرفت،اونقدر خوب نبود،اونجوری که باید نبودم".
امسال؟
امسالی که تا چهار روز دیگه میشه پارسال و هر روز بیشتر ازش دور میشیم
سعی کردم با جمله ها و توصیفات کوتاه امسالم رو بنویسم
مینوشتم و ورق میزدم ، سالی بود که خاطرات کمی داشت اما تفاوت های زیاد
~•MOON[]ماه•~
امسال؟ امسالی که تا چهار روز دیگه میشه پارسال و هر روز بیشتر ازش دور میشیم سعی کردم با جمله ها و توص
خلاصه تمام صفحاتم این بود:
"امسال کمترین جنگ رو با خودم ، و بیشترین تنفر رو نسبت به همه داشتم"
همینقدر کافی بود که دیگه به نوشتن ادامه ندم
من و آن اتاق کوچک پر وسیله...
همان اتاقی که تمام زندگی من را دیده است
همان اتاقی که از دنیا به انجا پناه میبرم
شاید اتاق سردی باشد ، شاید انچنان برای دیگران زیبا نباشد
اما از بودن کنار انسان ها بهتر است
هرکسی را همراه خود به انجا نمیبرم ، اگر میدانی کجا را میگویم ؛ پس حتما تو بخش بزرگی از دنیای کوچک من در انتهای ان اتاق هستی.