هدایت شده از آن سویِ دیوارها.
درسته من 20 شدم یا اول شدم یا طلا آوردم یا هرچی "این چیزی نبود که میخواستم،طبق برنامم پیش نرفت،اونقدر خوب نبود،اونجوری که باید نبودم".
امسال؟
امسالی که تا چهار روز دیگه میشه پارسال و هر روز بیشتر ازش دور میشیم
سعی کردم با جمله ها و توصیفات کوتاه امسالم رو بنویسم
مینوشتم و ورق میزدم ، سالی بود که خاطرات کمی داشت اما تفاوت های زیاد
~•MOON[]ماه•~
امسال؟ امسالی که تا چهار روز دیگه میشه پارسال و هر روز بیشتر ازش دور میشیم سعی کردم با جمله ها و توص
خلاصه تمام صفحاتم این بود:
"امسال کمترین جنگ رو با خودم ، و بیشترین تنفر رو نسبت به همه داشتم"
همینقدر کافی بود که دیگه به نوشتن ادامه ندم
من و آن اتاق کوچک پر وسیله...
همان اتاقی که تمام زندگی من را دیده است
همان اتاقی که از دنیا به انجا پناه میبرم
شاید اتاق سردی باشد ، شاید انچنان برای دیگران زیبا نباشد
اما از بودن کنار انسان ها بهتر است
هرکسی را همراه خود به انجا نمیبرم ، اگر میدانی کجا را میگویم ؛ پس حتما تو بخش بزرگی از دنیای کوچک من در انتهای ان اتاق هستی.
هیچی فقط...
فقط خواستم بگم که...
خب چیزه...
من ، من سعیمو کردم ولی این بار هم...نشد