هربار که گم میشم، دور میشم و اسیر،
غم حسین منو برمیگردونه..
پیدام میکنه، دست میکشه رو سرم، منو برمیگردونه اونجایی که بهش تعلق دارم.
انگار نفس تازه میکنم، دوباره یادم میاد کیم و قلبم واسه چی میتپه.
قلب من با عشق این غم میتپه و راهم گره خورده بهش، تعلق من به همینه، به عشقِ غم علی و اولادش..
هدایت شده از عج؛
تن و بدن من میلرزه از این نسبتهای خاص معصوم که به غیر معصوم میدین.
معصومین ما واقعا مظلومن. حقیقتا مظلومن.
موسیقیشب.
تن و بدن من میلرزه از این نسبتهای خاص معصوم که به غیر معصوم میدین. معصومین ما واقعا مظلومن. حقیقت
یک چیزیه که بعضیا یا اشتباه متوجه شدن یا نمیخوان که درستش رو بفهمن
نسبت دادن ویژگیهای امام علی، احادیث ایشون یا حتی بعضی حرفها که ایشون رو، که با هر ویژگیای ( سیاسی یا دینی ) بازهم یک انسان عادی بودن رو از هر گناهی تطهیر میکنن و به معصومین تشبیه یا حتی بعضی اوقات کاملا معصوم میدوننشون..
درکل ترجیح میدم بیشتر از این بازش نکنم، در صورتی که مشهوده و خیلیا در این مدت دارن همین کارها رو میکنن و بعد واسش هزارجور دلیل و برهان میارن، همین.
هدایت شده از رویای یک دیدار
+ آقا؟
- بله؟
+ شما بابای من را ندیدی؟
او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا میآورد و یک کوله روی پشتش است.
- اسمش چیست؟
+ نمیدانم، هربار پرسیدم، نگفت!
- چه کارش داری؟
+ میخواهم خبر خوشی به او بدهم، خبر کشتهشدنِ علی را.
- از این خبر خوشحال میشود؟
+ آری مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال میشود.
- مرگِ علی را جلوی او آرزو میکردی؟
+ آری، همیشه غذا که میآورد جلویش علی را نفرین میکردم، او هم دستهایش را بالا میبرد و میگفت: خدایا مرگ علی را برسان...