دستم خورد و سه ساعت و بیست و پنج دقیقه تایمرم ریسِت شد، با خودکار سرمهای نوشتم صدوپنجاهودو و صدصفحه رو ورق زدم. چهلوچهار، پنجاه، پنجاه. پنجبار جام رو عوض کردم، چهارتا کتاب مختلف برداشتم، سه بار گوشیم رو گذاشتم روی حالت پرواز و یکبار کتری رو پر از آب و به ثانیه نکشیده خالی کردم. صفربار قهوه خوردم چون دیشب تا سه صبح بیدار بودم و چندبار یه دفترچه رو برداشتم، تاریخ روش رو خوندم و دوباره گذاشتم سرجاش. تکرار میکنم و اعدادو بلند میخونم، اینجا هیچ زنجیرهای وجود نداره، من پراکنده تکرار میشم.
موسیقیشب.
دستم خورد و سه ساعت و بیست و پنج دقیقه تایمرم ریسِت شد، با خودکار سرمهای نوشتم صدوپنجاهودو و صدصفح
صبح شیش و هفت رو خط زدم، نوشتم پنج و کنارش چهلونُه. شونزده و دوازده بالاش رو دوباره خوندم. چهارصدوچهلوهفت. امیدوارم دستم بخوره و خودم ریسِت بشم.
هدایت شده از سرمهای.
بهنامِ نامی رزاق ~
روشن است که هرچه داریم از دستان مهتاب داریم، مهتابِ شبهای الفت حسین، رقیۀ سهساله، یادگار تازیانههای نینوا و سیل سیلی های کربلا..
-
⋆ بهرسم و نیت هرساله، بهیاد گیسوان سوخته دختر حسین (ع)، بهتعداد ابجد اسم بانو ۳۱۵عدد گیفتهای دخترونه تهیه میکنیم.
(پخش گیفت مصادف ۵صفر میباشد)
و اما امسال شما هم انتخاب شدۀ خانوم سهساله هستید برای اینکه در حد توان فانوسی دست بگیرید و همراه ما باشید!🌟
-
𐙚
6219 8614 5315 9054| با ضربه کپی میشود - فراموش نکنید کمکهای کوچیک شما گرون خریده میشه🪞 id: @Muhann_a [ آیتمویژه امسال قرار دادن عکس دخترکان خورشید و شهیدههای میناب میباشد و شما میتونین پس از واریز کردن مبلغ، اسم و عکس شهیده مدنظرتون رو به ما بدید تا به نیت شما روی بسته بذاریم.]
صبح که برگردم نوشتههام خونیاَن، البته شاید شب بیام، شایدم سه صبح. کی میدونه؟
ولی میدونم وقتی که برگردم نوشتههام بوی خون میدن، احتمالاً وقتی سعی کنم آرزوهای گلولهبارون شده رو توی کلمهها جا کنم یکم دستامم خونی بشن. شاید مجبور بشم لباس سفیدمو عوض کنم و موقع دفن دوبارهشون تلقین بخونم، من مسیح نیستم.
موسیقیشب.
صبح که برگردم نوشتههام خونیاَن، البته شاید شب بیام، شایدم سه صبح. کی میدونه؟ ولی میدونم وقتی که
خیلی زودتر برگشتم، خیلی زودتر نوشتم.
انگار خون توی مغزم منجمد شده، جاش درد میکنه