شهریار عاشقِ یه دختری میشه...
بابای دختره راضی نمیشه دخترشو به شهریار بده
دختره میره آمریکا، شوهر میکنه، بچهدار میشه
شما میدونستی که،
وقتی شهریار پیر میشه مریض میشه
دختره از آمریکا میاد ایران، میره عیادت شهریار؟
اینجا بود که شاعر میگه که..
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟
_شهریار
هدایت شده از حرفِ دل:)
دلم برا بغل کسی تنگ شده که تو عمرم بغلم نکردم و میدونم قرار نیس بکنم و این حسرت میشه
آدمو از خوب بودن خسته میکنین بعد انتظار دارین تو روزای سخت همیارتون باشیم؟