استوری های جدید دادا
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟻
꒷⏝꒷
ماهرخ: داشتیم تو طبقه میگشتیم که چشمم خورد به یه لباس مجلسی فروشی
ماهرخ: حامی
حامیم: جونم
ماهرخ: بریم اون مغازه
حامیم: بریم
ماهرخ: رفتیم داخل
فروشنده: سلام خوش اومدین
ماهرخ: ممنون
فروشنده: بفرمایید، چیزی مد نظرتون هست؟
ماهرخ: نه راستش یه لباس مناسب تولد میخوام
فروشنده: چه رنگی؟
ماهرخ: آبی یا سورمه ای
فروشنده: بفرمایید از این طرف
ماهرخ: حامی بیا
حامی: بریم
ماهرخ: رفتیم سمت رگال
هر لباسی که فروشنده نشون میداد به دلم نمیشست
حامی: چیزی انتخاب نکردی؟
ماهرخ: نه به دلم نمیشینه
حامی: بریم جای دیگه؟
ماهرخ: اوهوم
حامی: شرمنده، چیزی مد نظرمون نبود
فروشنده: مشکلی نیست
حامی: بریم
ماهرخ: بریم
__
ماهرخ: از مغازه اومدیم بیرون، چندتا مغازه ی دیگه ام رفتیم بازم چیزی به دلم ننشست
حامی: چیزی انتخاب نکردی؟
ماهرخ: نوچ
حامی: خسته نیستی؟
ماهرخ: اصلا
حامی: اوکی
ماهرخ: یکم دیگه قدم زدیم که چشمم خورد به یه مغازه
ماهرخ: حامی بیا اون مغازه ام بریم
حامی: آخریشه؟
ماهرخ: نمیدونم🙎🏻♀️
حامی: باشه باشه بریم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚