「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟾
꒷⏝꒷
<سه روز مونده به تولد>
ماهرخ: امروز مثل همیشه کافه بودم این چند روز انقدر درگیر گارای تولد بودم که اصلا نفهمیدم چجوری گذشت
همچی تقریبا کامل بود، باغ و رزرو کرده بودیم، فینگر فود و کیک و سفارش داده بودیم، دیزاین ام هماهنگ کرده بودیم
دیگه کاری نمونده بود
__
حامی: سه روز بیشتر نمونده بود به تولد
چند وقتی بود ذهنم درگیر یه موضوعی بود
موضوعی که هر بار بهش فکر میکردم ناخودآگاه لبخند میزدم
فقط سه روز مونده بود که عملیش کنم:)
صبح زود از خونه زدم بیرون
خودمم دقیق نمیدونستم قراره چند ساعت دنبالش بگردم، فقط میدونستم باید بهترینشو پیدا کنم
چندتا جا رفتم، مدل های مختلفی دیدم
تا بالاخره تو به مغازه چیزی که میخواستم و پیدا کردم
حساب کردم و از مغازه زدم بیرون
لبخند محوی زدم
سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه
<چند ساعت بعد>
ماهرخ: بعد از کارم میترا زنگ زد که باهم بریم خرید
_رفتم دنبالش
تو راه پاساژ بودیم که گوشیم زنگ خورد
و اسم (:✨️𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒈𝒉𝒕 رو صفحه نمایان شد
ماهرخ: تماس و وصل کردم
_جونم؟
حامی: کجایی بچه؟
ماهرخ: با میترا اومدم خرید
حامی: آها کی برمیگردی خونه؟
ماهرخ: نمیدونم
حامی: خسته ای زیاد طولش نده زود برگرد خونه خب؟
ماهرخ: چشم
حامی: آفرین
ماهرخ: کاری نداری شوشو؟
حامی: نه مراقبت کن
ماهرخ: توعم خدافظظ
حامی: خدافظ
__
ماهرخ: بعد چند ساعت خرید های میترا تموم شد
رسوندمش خونش خودمم رفتم خونه
لباسام و عوض کردم و خوابیدم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
شــنوآی نــظر هــای قــشنگتون هــستم؛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4pnh4y1&btn=شنواینظراتونم؛
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟾 ꒷⏝꒷ <سه روز مونده به تولد> ماهرخ: امروز مثل همیشه کافه بودم این
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ چه قشنگگگگگگگگگگگگ عالی بودددددددددددد😭💕
هدایت شده از حߊܩࡅ࡙ܩܢ ܩߊܘ🎶🌒
خیلی لف داشتیم میشه حداقل 5 نفر بیان؟ 🥺
@ihamim123456
هدایت شده از حامیم | 𐙚ִᴍᴜꜱɪᴄ
تستلجبازییییییی🚷
اینچنلامروزبهآمار1010نرسه🚷
https://eitaa.com/haamiiimmmm
https://eitaa.com/haamiiimmmm
https://eitaa.com/haamiiimmmm
https://eitaa.com/haamiiimmmm