قسمت دوم/
ساعت ۰۰:۰۰ رفتیم ایستگاه اتوبوس، به سختی سوار اتوبوس شدیم و فقط میتونم بگم ماشاالله به این همه جمعیت..؛
بعد سمت مرجعیت پیاده شدیم و سوار اتوبوس شدم ولی خانواده جا نشدن برای همین موقع برگشت یهو درب اتوبوس بسته شده داشتوم گیر میکردم ولی اومدم بیرون، وضعیت عجیب بود و حس عجیبتری داشتم. بالاخره اومدم بیرون ولی چادرمو داشت میبرد که کشیدم و چادرم پاره شد... من از اینکه چادرم پاره شد ناراحت نشدم ولی از اینکه چادر پاره شد گریه کردم.
قسمت سوم/
بعد از کیلومترها راه رفتن ساعت ۰۲:۰۰ یه جایی نشستیم و بعد از نماز صبح خوابیدم تا ساعت ۰۴:۵۶ و با خواب ترسناک و عجیبی که دیدم بیدار شدم "نمیدونم چی رو خواب دیدم و اصلا یادم نمیاد..ولی میدونم خیلی ترسیدم."
قسمت چهارم/
نماز رو با غمگین ترین حالت ممکن خوندیم و دیگه راهی خونه شدیم و ساعت ۰۸:۰۰ رسیدیم خونه. تا ساعت ۱۷:۰۰ خوابیدم و هنوزم خوابم میاد.
قسمت پنجم/
قسمت غمانگیز ماجرا اینه که 9 ساعت منتظر پیکر مطهر شهدا بودیم ولی قسمت نشد باهاشون وداع کنیم.. من هنوز هم متوجه نشدم که او را تشییع میکنند یا جانِ مرا(:
گردن کِشیدهام که تماشا کنم تورا"
امام رضا۱۸..
*کوچه پس کوچههای گردِ حرم*
_۱۸ تیرماه سالِ نداشتنت_
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
14050418_پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی بهمناسبت تشییع و تدفین آقای شهید ایران.pdf
حجم:
154K
📝 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر معظّم انقلاب بهمناسبت تشییع و تدفین آقای شهید ایران | ۱۸/تیر/۱۴۰۵
🔗 Rahbar.ir/s/1522
▪️#یالثارات_الحسین | #باید_برخاست
📲 @rahbar_enghelab_ir