‹فنیـا›
تجمعات امشب هم یه جور دیگه چسبید، خیلی کیف داد. رفتم برای رنگ آمیزی بچهها کاغذ چاپ کردم و گواش هارو
یکی از اون طرحهایی که به کودکان انقلابی دادم و برای خودم برداشتم، رنگش کردم و حالا من هم یه نقاشی ناناز از تجمعات تو اتاقم دارم/*
‹فنیـا›
تجمعات امشب هم یه جور دیگه چسبید، خیلی کیف داد. رفتم برای رنگ آمیزی بچهها کاغذ چاپ کردم و گواش هارو
امشب با اینکه حالم پر از نگرانی و آشفتگی بود ولی خب بازم شکر، شب پر رزقی بود اول از همه که باز با ذوق رفتم به سوی میدان جنگ برای پرچم کشیدن روی لپ ناناز بچهها و پخش کاغذ های چاپ شده، بعد فضه اومد گقت که خواب دیدم باهم داریم میریم یه سفر دور و قشنگ(برداشت ما شهادت بود) از اون طرف هم سبزِ زیتونی خواب دیده و تو خواب حس میکرده من شهید شدم(واکنش عرشیان رو دوست دارم ببینم که دارن بهم میخندن ولیخب) بعدش هم یه دختری بهم گلسر آبی داد و حالا وقت یه لبخند بزرگه/*
بخدا قسم اگر کشته شوم، سپس مرا بسوزانند و خاکسترم را بر باد دهند، سپس باز زنده شوم و همینطور هزار مرتبه مرا بکشند و بسوزانند، تو را ترک نخواهم کرد.
ما گوش به فرمان رهبریم و باز هم چیزی تغییر نمیکنه و باز وعدهٔ ما به امید خدا ساعت ۲۰ تجمعات سراسر کشور.
دارن شیعه های لبنان رو که به خاطر ما وارد جنگ شدن رو نابود میکنند پس بیایید تا میتونیم براشون دعا کنیم، صلوات بفرستیم و سورهٔ فتح بخونیم و براشون فوت کنیم، به امید نابودی کامل آدمخوارها.