امروز خانوم بهم نگاه کرد و اجازهی نوکری برای پسرشون رو بهم داد. شدم خادم هیئت رضوانالرضا. خوشحالم؛ خیلی خوشحالم. نه فقط از اینکه خادم شدم یا قراره برم هیئتها، بیشتر از این خوشحالم که باز محرم رو دیدم. چون ما از اول شادی فروختیم و غم حسین رو خریدیم. الهی جونم فدات، حلالم کن حسین...
گر دخترکی پیش پدر ناز کند، گره کرببلای همه را باز کند..
#شهادترقیهسادات_سهسالهٔارباب🖤