.
بابا فلانی آدم بدی نیست، اصن ایرادش اینه که آدم بدی نیست.
انقدر خوبه شبیه آدم بدا شده؛ انقدر میاد خوبی میکنه به آدما که میترسن از خوبیاش.
–جنگل آسفالت–
#دیالوگ_فیلم
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
نه! این انصاف نیست که دنیا آنقدر کوچک باشد که آدمهای تکراری را روزی هزار بار ببینی، و در عین حال آنقدر بزرگ باشد که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد، حتی یک بار هم ببینی!
–تنهایی پر هیاهو–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی
از اول روح والا علی بود معمار عرش اعلا علی بود از روزی که این عالم رو دیدم قلب من ملک مولا علی بود ش
من فقط ذرهای از مدح علی را گفتم؛
شیخِ این شهر به من تهمت کافر زده است!
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی
#بیکلام 🎧🎶
سلام عزیز دلم. حالت چطور است؟
دلم برایت خیلی تنگ شده! و حالوهوای این شهر مرا دلتنگتر میکند.
میپرسی چگونه است؟ باید بگویم شهر به خودی خود ایرادی ندارد. هوایش نسبتا پاک است. زمین و باغچههایش سبز است. خورشیدش ملایم میتابد. چیزی که مرا آزار میدهد مردمانش هستند.
مردم این شهر همه تنها به فکر خود هستند و بویی از انسانیت نبردهاند، حتی میتوان گفت از حیوان پستترند.
مال یکدیگر را دزدیده و میخوردند؛ اگر چشمهایت را بیشتر باز کنی میتوانی چرک و خون را ببینی که از دور دهانشان چکه میکند.
گاها میتوانی کنار کوچه و خیابان ببینی که چند نفری بر سر لاشهی همنوع خود جمع شدهاند.
وقتی با آنها رودررو شدی باید تمام حواست را جمع کنی تا به چشمهایشان نگاه نکنی، فقط یک نگاه کافیست تا آن حفرههای تو خالی تو را وارد درهی دوزخی خود کنند، و کمکم با آتش حسادتشان چیزی جز خاکستر از زندگیات باقی نماند.
با چنگ و ناخنهای بلندشان به قصد در آغوش کشیدن، سینهات را میشکافند و قلبت را چنان گوشت به سیخ کشیده میسوزانند.
آری عزیز من... مردم این شهر کر و احمق هستند؛ صدای نالههای خود را نمیشنوند و نمیدانند که خود نیز از این منوال خسته شدهاند.
دیگر وارد جزئیات بیشتر نمیشوم.
مردم این شهر همه جوره دلگیر و دلگیرکنندهاند.
#آیهان_نویس
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉