eitaa logo
شـب آبی ‌
27.7هزار دنبال‌کننده
195 عکس
13 ویدیو
0 فایل
﷽ سرآغاز { 1401/7/10 } سرگشته و حیران در میان کوچه‌ها به دنبال تو می‌گردم؛ فقط می‌خواهم مثل آن شب‌آبی در آغوش تو آرام گیرم! ‌• کپی؟ به جز #آیهان_نویس که نویسنده‌ی خودمون می‌نویسه مانعی نیست☕️ • تبلیغات🌱 @tb_bluenight • صندوق پستی📬 @BluePostman
مشاهده در ایتا
دانلود
. مجال خلوتی پیدا شود از حرف لبریزم منی که در خودم عمریست اشک و بغض می‌ریزم شبیه کودکی در حسرت یک بستنی چوبی که می‌بیند به دست این و آن، با خود گلآویزم اگر شاعر نمی‌بودم دلم می‌خواست برگردم گلوبندی شوم از گردنت خود را بیآویزم! نمی‌ارزد به حسرت خوردن و افسوس فرداها اگر یک لحظه امروز از تماشایت بپرهیزم برای مردم دنیا از آن چشم تو خواهم گفت اگر بگذارد این سنگ لحد از خاک برخیزم - حسین زحمتکش 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. ما با دو قطره اشک به یک عمر روشنیم کم مصرف است مردم بی‌کس چراغ‌شان - معنی زنجانی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. حریص فقیر است، حتی اگر کران تا کران دنیا را مالک شود. - امیرالمومنین‌علی‌علیه‌السلام، غررالحکم حدیث1753 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. خدا پرسید: بهشت را می‌خواهی یا جهنم را؟ گفتم: آنجا که تو باشی! 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. سلام بر رنگ غمی که در چشمانت موج می‌زند! - محمود درویش 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی ‌
#بی‌کلام 🎧🎶
تا به حال غرق شده‌ای؟ بگذار برایت تعریف کنم که چه بی‌پناه در آن دریای سیاه، بر روی امواج بالا و پایین می‌شدم. به نظرم تنها دریایی بود که در عین تلاطم، آرامش عمیقی در خود داشت. با چشمان بسته، خود را رها کردم. آرام مرا در آغوش گرفت؛ مانند طفلِ در گهواره مرا تاب می‌داد. به چند ثانیه نکشید که چشمم را باز کردم و شاهد فرو رفتن خود در گردابی سیاه‌تر از خود دریا شدم. به قدری آرام بود که متوجه نزدیک شدن به گرداب نشده بودم. هرچه تلاش کردم و دست‌و‌پا زدم، بی‌فایده بود. بعد از گرداب، تاریکی بود و خلأ مطلق‌. انگار بین زمین و هوا معلق باشی. اولین حسی که در من جان گرفت، ترس بود. بعد زمزمه‌های نامفهوم دریا، حس گناه را بر سرم آوار کرد. ترکیب حس‌هایم زاینده‌ی پوچی شد. وجودم دیگر گرمای قبل را نداشت. بی‌رنگ شده بودم. همین‌ها کافی بود تا برای دریا بهایی نداشته باشم. زیر پاهایم سنگینی کرد و فهمیدم آب دارد فضا را پر می‌کند؛ بالا و بالاتر، تا جایی که گرداب برعکس شد و من همراه امواج به ساحل رسیدم. با وجود گذر زمان، هنوز سرما و رنگ‌پریدگی‌ام کاملا از بین نرفته. اما دروغ چرا؟! گاهی دلم برای آن چشمان سیاه دریا تنگ می‌شود... 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. ‏با آن‌که نیست از لب سرخت مرا نصیب نوشانده است یادِ تو خونِ جگر به من - مهدی مظاهری 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. درون خود را مانند زخمی باز کرد. تمام وجود خود را دید. افکار، افکار درباره‌ی افکار، افکار درباره‌ی افکارِ ناشی از افکار... - ژان پل سارتر 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. به من سفارش کن گاهی از خانه بیرون بروم و بگو که این‌ قدر خودم را اذیت نکنم. من فقط حرف تو را گوش می‌کنم. می‌دانی که؟ - غلام‌حسن ساعدی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. بلاغت غم من انتشار خواهد یافت اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید - قیصر امین‌پور 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. می‌خواستم وجود او را در وجود خودم حل شده بدانم. - بزرگ علوی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉