.
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمیماند
چه باید گفت با آن کس که میدانی نمیماند
بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمیماند
برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
برای اهل دریا شوق بارانی نمیماند
همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
برای غصه خوردن نیز دندانی نمیماند
اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم
برای دستهای تنگ، ایمانی نمیماند
اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمیماند
بخوان از چشمهای لال من امروز شعرم را
که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمیماند
- حسین زحمتکش
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
از اساتید قدیمیام بود که عمری بیمار دیده و رواندرمانی انجام داده بود. میگفت: حقیقتا اگر آدمها به نظرات روزانهی عزیزان و دوستانشان در مورد خودشان خوبِ خوب گوش بدهند، نیاز به تراپی ندارند. همهی حقیقتی که نیاز دارند، بین حرفها وجود دارد.
کل تراپی، قصهی خوب گوش دادن است.
- دکتر روحالله صدیق
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
نمیدونم چی بگم، جز اینکه قلبم بدنم رو درید تا باهات خداحافظی کنه.
–365روز بدون تو–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉