eitaa logo
شـب آبی ‌
28.3هزار دنبال‌کننده
201 عکس
13 ویدیو
1 فایل
﷽ سرآغاز { 1401/7/10 } سرگشته و حیران در میان کوچه‌ها به دنبال تو می‌گردم؛ فقط می‌خواهم مثل آن شب‌آبی در آغوش تو آرام گیرم! ‌• کپی؟ به جز #آیهان_نویس که نویسنده‌ی خودمون می‌نویسه مانعی نیست☕️ • تبلیغات🌱 @tb_bluenight • صندوق پستی📬 @BluePostman
مشاهده در ایتا
دانلود
. علف هَرز چه داند که خزان چیست گلم با کسی از غمِ دل گو که خودش غم دارد - هاتف اصفهانی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. اینَش سزا نبود دلِ حق گُزارِ من کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید - حافظ 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. با موی باز خویش که در کوچه می‌دوید تصویر یک ستاره‌ی دنباله‌دار بود - علیرضا نورعلی‌پور 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. چنان بر روی صورت ریختی موی پریشان را که گویی ماه را یک هاله‌ی مبهم بغل کرده - حامد عسکری 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉۰
شـب آبی ‌
#بی‌کلام 🎶🎧
‌قلم‌مو را آغشته به رنگ ارغوانی می‌کنم و آن‌ را روی نقطه رنگی صورتی که بر پالت کاشته‌ام می‌کشم. کمی پیچ‌وتاب قلم کافی‌ست تا ابر و بادی این دو رنگ، حس صبح بهاری را در من زنده کند. صبحی که آفتابش به قدری بالا آمده تا با تلألوهای کوچکی از بین ابرهای پنبه‌ای، نوید امید دهد. وقتی برای تمیز کردن قلم، آن را در تینر می‌چرخانم، بوی تند تینر به جانم می‌نشیند. از معدود بوهایی‌ست که هر کسی آن‌ را نمی‌پسندد، و من به این سلیقه می‌گویم: سلیقه‌ی خاص هنرمند. سبز چمنی و یک کلبه‌ی کوچک، شاید برای این تابلو دلنشین‌تر باشد، اما من، به تصویر کشیدن واقعیت را ترجیح می‌دهم و همین باعث می‌شود دستم به سمت طیف خاکستری تیوپ‌های رنگ برود. ستون‌های کوتاه و بلند در وسط و گوشه‌های تابلو. حتی وقتی با قلمی نازک‌تر به ظریف‌کاری پنجره‌ها و بالکن‌های کوچکی که با چند گلدان شمعدانی و پتوس تزیین شده‌اند می‌پردازم، چنگی به دل نمی‌زنند. چند قدم به عقب می‌روم. خیره به تمام جزئیات و کلیات کار تمام شده‌ام می‌شوم. گاهی حس می‌کنم تنها نقطه‌ی عطف تابلوهایم آسمانی‌ست که بشر، حداقل تا به امروز نتوانسته کاملا آن‌ را به فنا بدهد؛ و خورشیدی که روزهای جدیدی را برای ما آغاز می‌کند. 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. گفتم به خویش، دردِ مرا چاره می‌کند پلکی نگاه بر منِ آواره می‌کند از قاصدان سراغ گرفتم؛ گریستند! گفتند: نامه‌های تو را پاره می‌کند - حسین دهلوی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. ديگه نمیشه شب توی‌كوچه زد زير آواز، يا می‌گن ديوونه‌ست يا می‌گن لاته؛ يكی‌ نمیگه دلش گرفته! - مسعود کیمیایی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. صد تیغ جفا بر سر و تن دید یکی چوب تا شد تهی از خویش و نی‌اش نام نهادند - حبیب خراسانی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. تو مهربان نبودی و ماجرا هم این نبود که دستت نمک ندارد. تنها بودی، و باج می‌دادی چون از تنها بودن می‌ترسیدی. - حمید سلیمی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. در سینه دلم گم شده، تهمت به که بندم؟ ـ زکیا یزدی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉