شـب آبی
#بیکلام 🎶🎧
قلممو را آغشته به رنگ ارغوانی میکنم و آن را روی نقطه رنگی صورتی که بر پالت کاشتهام میکشم. کمی پیچوتاب قلم کافیست تا ابر و بادی این دو رنگ، حس صبح بهاری را در من زنده کند. صبحی که آفتابش به قدری بالا آمده تا با تلألوهای کوچکی از بین ابرهای پنبهای، نوید امید دهد.
وقتی برای تمیز کردن قلم، آن را در تینر میچرخانم، بوی تند تینر به جانم مینشیند. از معدود بوهاییست که هر کسی آن را نمیپسندد، و من به این سلیقه میگویم: سلیقهی خاص هنرمند.
سبز چمنی و یک کلبهی کوچک، شاید برای این تابلو دلنشینتر باشد، اما من، به تصویر کشیدن واقعیت را ترجیح میدهم و همین باعث میشود دستم به سمت طیف خاکستری تیوپهای رنگ برود. ستونهای کوتاه و بلند در وسط و گوشههای تابلو. حتی وقتی با قلمی نازکتر به ظریفکاری پنجرهها و بالکنهای کوچکی که با چند گلدان شمعدانی و پتوس تزیین شدهاند میپردازم، چنگی به دل نمیزنند.
چند قدم به عقب میروم. خیره به تمام جزئیات و کلیات کار تمام شدهام میشوم. گاهی حس میکنم تنها نقطهی عطف تابلوهایم آسمانیست که بشر، حداقل تا به امروز نتوانسته کاملا آن را به فنا بدهد؛ و خورشیدی که روزهای جدیدی را برای ما آغاز میکند.
#آیهان_نویس
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉