« به گیتی جز علی یارم نباشد
دل و جانم به غیر از او نباشد
اگر هستم مسلمان راستین من
دل اندر عشق حیدر وا نباشد »
آبی ترین ستارهیِ من ؛
*خیلی دوستش دارم ، چون خیلی باهاش خاطره دارم:»
خویش را گم کردهام در سنگلاخ زندگی
هرچه میگردم نمیدانم کجا افتادهام!
« وزن شعرم
همه در
نرگسِ مستانهیِ توست
کج نگاهم بکنی
شعر بهم میریزد..»
از یادِ تو برنداشتم دست هنوز
دل هست به یاد نرگست مست هنوز
گر حال مرا حبیب پرسد گویید
بیمارِ غمت را نفسی هست هنوز.
آبی ترین ستارهیِ من ؛
[ چای مینوشم که با غفلت فراموشت کنم ؛ چای مینوشم ولی از اشک ، فنجان پُر شده است ]
" چای مینوشم ولی از اشک ، فنجان پر شدهاست "