🔆 #پندانه
✍ آنچه میتوانی ببخشی، ثروت واقعی توست
🔹چوپانی به عالِمی که در صحرا تشنه بود، کاسهای شیر داد. سپس رفت و بزی برای او آورد و ذبح کرد.
🔸عالِم از سخاوت این چوپان که تعداد کمی بز داشت، در حیرت شد. پرسید:
چرا چنین سخاوت میکنی؟
🔹چوپان گفت:
روزی با پدرم به خانه مرد ثروتمندی رفتیم. از ثروتِ او حسرت خورده و آرزوی ثروت او را کردم. آن مرد ثروتمند لقمه نانی به ما داد.
🔸پدرم گفت:
در حسرت ثروت او نباش، هرچه دارد و حتی خود او را، روزی زمین به خود خواهد بلعید و او فقط مالک این لقمه نانی بود که توانست به ما ببخشد و از نابودی نجاتش دهد. بدان ثروت واقعی یک مرد آن است که میتواند ببخشد و با خود از این دنیا به آن دنیا بفرستد.
🔹چوپان در این سخنان بود و بز را برای طبخ حاضر میکرد که سیلی از درّه روان شد و گوسفندان را با خود برد.
🔸چوپان گفت:
خدایا! شکرت که چیزی از این سیلاب مرا مالک کردی که بخشیدم و به سرای دیگر فرستادم.
🔹عالِم که در سخن چوپان حیران مانده بود، گفت:
از تو چیزی یاد گرفتم که از هیچکس نیاموخته بودم. مرا ثروت زیاد است که ۱۰ برابر آنچه این سیلاب از تو ربوده است، احشام خریده و به تو هدیه خواهم کرد.
🔸چوپان گفت:
بر من به اندازه بزهایم که سیلاب برد، احسان کن، که بیش از آن ترس دارم اگر ببخشی، دستِ احسان مرا با این احسان خود بهخاطر تیزشدن چاقوی طمعم بریده باشی.
@bohlool
توییت «وحید اشتری» درباره بازی «زهرا امیرابراهیمی» در فیلم موهن «عنکبوت مقدس»
🔻 سرکار خانم امیرابراهیمی!
🔸 ۱۶ سال پیش اتفاق تلخی رخ داد. ولی اگر تا آخر عمر ماهی یک فیلم خصوصی از شما منتشر میشد، یا رسما بازیگر فیلم پورن میشدید، شرف داشت به اینکه در فیلمی با توهین به اعتقادات چند ده میلیون ایرانی بازی کنید.
🔸 ققنوس هم نیستید! از چاله خاکستر افتادید به چاه فاضلاب.
✍ وحید اشتری
@bohlool
▫️چه کسی جایزه گرفته؟ یک بازیگر با سابقه رابطه نامشروع اختیاری
▫️چه کسی فیلم او را منتشر کرده؟ یک بازیگر دیگر
▫️چه کسانی در کن او را تشویق میکنند؟ چند بازیگر متهم به تجاوز
▫️محتوای فیلم چیست؟ تجاوز یک مذهبی به دیگران :)
➕علیرضا سلیمانی
@bohlool
📸 قشنگی این تصویر اینه که وقتی احتمال دادن جسد خانمه پرده سفید زدن، مردهای باغیرت ایرانی تو متروپل آبادان دارن به کارشون ادامه میدن...🖤
@bohlool
💢️واکنش پویا بیاتی خواننده پاپ کشورمان به توهین جشنواره کن به ساحت ملکوتی امام رئوف...
@bohlool
ديشب به سرم باز هواي دگر افتاد
در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد
چشمم به ضريحِ شَهِ والا گهر افتاد
اين شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
اين قبرِ غَريب الغُربا خسرو طوس است
اين قبرِمُغيث الضُّعفا شَمس شُموس است
خاكِ درِ او، مرجعِ ارواح و نفوس است
بايد ز رَهِ صدق، بر این خاك در افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
اين روضه ی پر نور، به جنّت زده پهلو
مغز مَلَك از عطر نسيمش شده خوشبو
بشنيد نسيم سحري رايحه ی او
كز بوی بهشتيش، چنين بی خبر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
حورانِ بهشتی زده اند، در حرمش صف
خِيلِ مَلَك از نور، طَبَق ها همه بر كف
شاهان به ادب در حرمش گشته مُشرّف
اينجاست كه تاج از سر هر تاجوَر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
اولاد علي شافع يوم عَرَصاتند
داراي مقامات رَفيعُ الدَّرَجاتند
در روز قيامت همه اسباب نجاتند
اي وای بر آن كس كه به اين دَرّه در افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد !
کام و دهن از نام علی یافت حَلاوت
گل در چمن از نام علی یافت طَراوت
هر کس که به این سلسله بنمود عَداوت
در روز جزا، جایگهَش در سَقَر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
هر کس که به این سلسله ی پاک جفا کرد
بد کرد، نفهمید، غلط کرد، خطا کرد
دیدی که یزید از ستم و کینه چه ها کرد
آخر به دَرَک رفت و به روحش شَرَر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
اولادِ اُمَیّه چو دَرِ کینه گشودند
بر عِترَتِ اطهار بسی ظلم نمودند
آخر همگی بِیدَقی از لعن ربودند
دیدیم که از نام و نشانشان، اثر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
حَجّاج که شد منکر هر خارقِ عادات
می کُشت به هر روز، بسی شیعه و سادات
امروز به او لعن کنند اهلِ سعادات
آوازه ی ظلمش به همه بحر و بر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
کردند جفاها بنی عبّاسِ ستمگر
مسموم شد از ظلم و جفا موسِیِ جعفر
بر قلب غریب الغربا، زَهر زد اَخگر
ظلم بنی عباس، به گیتی سَمَر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
بست آب به قبر شهدا چون مُتوکّل
در اوج فلک روح مَلَک شد متزلزل
دریا به فغان، موج زنان نعره زد از دل
در سطح زمین، غُلغُله در خشک و تر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
جِیشِ مُتوکّل، به لبِ شط بِنِشَستَند
بر زایِرِ شاه شهدا، راه ببستند
از کین، دل زَوّارِ حسین را بِشِکَستَند
از قافله ی عشق، بسی دست و سر افتاد
⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد!
👤نسیم شمال
@bohlool
🔹پاسخ محکم آزیتا ترکاشوند بازیگر سینما و تلویزیون به ترانه علیدوستی
@bohlool
دم وزیر آموزش و پرورش گرم
گفته دستور میدم از مهر ۱۴۰۱ همه معاونین وزیر و مدیرکل های آموزش و پرورش بچه هاشونو تو مدارس دولتی ثبت نام کنن و اگه نکنن باید جاشون رو به مدیر دیگه ای بدن که بچه شو تو دولتی ثبت نام میکنه
همین یه حرکت ریز باعث میشه کیفیت مدارس دولتی تو کشور کلی بهتر بشه
@bohlool
لامصب حداقل اون "خدایااااا" آخرو یک الف کم و زیاد میکردین🤦♂️😅
@bohlool
🔆#پندانه
✍ حسرت جایگاه و موقعیت دیگران را نخور
🔹در زمانهای قدیم سقای فقیری زندگی میکرد که خر لاغری داشت.
🔸سقای تنگدست هر روز کوزههای پر از آب را بار خرش میکرد و برای فروش به شهر میبرد.
🔹از آنجایی که حیوان بیچاره همیشه گرسنگی میکشید و بارهای سنگینی حمل میکرد، جثه لاغر و ضعیفی داشت.
🔸روزی از روزها میرآخور، مسئول اسبهای دربار پادشاه، سقا و خرش را دید و گفت:
چه بر سر این خر بیچاره میآوری که از او جز استخوان و پوست چیزی باقی نمانده؟
🔹سقا با ناراحتی پاسخ داد:
راستش را بخواهید بهخاطر فقر و تنگدستی من، این حیوان زبانبسته به این حال و روز افتاده! با اینکه کار زیادی از او میکشم اما توانایی خرید علف و غذای کافی را ندارم.
🔸میرآخور گفت:
اگر میخواهی خرت را چند روزی به من بسپار تا او را به طویله دربار ببرم. مطمئن هستم که آنجا حسابی چاق و زورمند خواهد شد و به جان من دعا خواهی کرد.
🔹سقای بیچاره با خوشحالی پذیرفت و خرش را به میرآخور سپرد.
🔸میرآخور خر لاغر را به آخور دربار برد و آن را کنار اسبهای امیران و لشکریان بست.
🔹خر بیچاره که تا آن روز هیچگاه مزه جو و یونجه تازه را نچشیده بود، با اشتهای خاصی شروع به خوردن کرد.
🔸هنگامی که کاملاً سیر شد، با کنجکاوی به اطراف خود نگریست و در جای جای طویله اسبهای سالم و با نشاط را دید.
🔹با حسرت گفت:
خوش به حالشان! ای کاش من هم مثل این اسبها، همیشه اینجا میماندم و بدون رنج و زحمت، زندگی شاد و آرامی داشتم و همیشه یونجه و علف تازه میخوردم.
🔸سپس در حالی که به وضع زندگی فقیرانهاش تأسف میخورد، با خود گفت:
مگر من چه فرقی با این اسبها دارم؟ چرا من خری ضعیف و ناتوان آفریده شدهام؟ در حالی که این اسبها در آسایش و نعمت فراوان قرار دارند؟!
🔹خر همین طور با خود از این حرفها میزد و حسرت میخورد، ناگهان چند نفر وارد طویله شدند و اسبها را با سرعت برای بردن به میدان جنگ، زین کردند.
🔸فردای آن روز خر بیچاره با صدای ناله اسبها از خواب برخاست. در کمال تعجب مشاهده کرد که تعداد بسیاری از اسبها زخمی شده و تیر خوردهاند و عدهای با خنجر تیز و پر حرارت، تیرها را از بدن آنها بیرون میکِشند تا آنها را پس از بهبودی، دوباره برای بردن به میدان و صحنه کارزار آماده کنند.
🔹خر وقتی این صحنههای وحشتناک را دید و شیهههای دردناک اسبان را شنید، با خود گفت:
درست است که من خر لاغری هستم و صاحب بیپولی دارم ولی به همان زندگی فقیرانهای که داشتم، راضیام!
🔸زندگی آرام و راحت این اسبها، فقط ظاهر گولزنندهای دارد، بیخود نیست که به آنها یونجه تازه میدهند، در واقع این غذاها قیمت جان اسبهای بیچاره است. من دوست دارم هرچه زودتر به نزد صاحب خود بازگردم.
🔹این را گفت و گوشهای از طویله منتظر ماند تا هرچه زودتر مرد سقا به سراغش بیاید و برای کار او را به کنار چشمه ببرد.
@bohlool