eitaa logo
کافه بهلول (طنز سیاسی)
4.5هزار دنبال‌کننده
16.5هزار عکس
6هزار ویدیو
1 فایل
تبلیغ، ارسال سوژه و ارتباط با مدیر👇 @admin40 کانال های ما در سروش👇 https://splus.ir/bohloool کانال های دیگه ما در ایتا👇 @emptyy
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ديشب  به سرم باز هواي دگر افتاد          در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد چشمم به ضريحِ شَهِ والا گهر افتاد          اين شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! اين قبرِ غَريب الغُربا خسرو طوس است          اين قبرِمُغيث الضُّعفا شَمس شُموس است خاكِ درِ  او، مرجعِ  ارواح و نفوس  است           بايد ز  رَهِ  صدق، بر  این  خاك در افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! اين روضه ی پر نور، به جنّت زده پهلو          مغز مَلَك از عطر نسيمش شده خوشبو بشنيد  نسيم  سحري  رايحه ی  او           كز بوی بهشتيش، چنين بی خبر  افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! حورانِ  بهشتی  زده اند، در حرمش  صف          خِيلِ مَلَك از نور، طَبَق ها  همه بر كف شاهان به ادب در حرمش گشته مُشرّف          اينجاست كه تاج از سر هر تاجوَر افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! اولاد علي  شافع  يوم  عَرَصاتند          داراي  مقامات  رَفيعُ الدَّرَجاتند در روز قيامت همه اسباب نجاتند          اي وای بر آن كس كه به اين دَرّه در افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد ! کام و دهن از نام علی یافت حَلاوت     گل در چمن از نام علی یافت طَراوت هر کس که به این سلسله بنمود عَداوت     در روز جزا، جایگهَش در سَقَر افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! هر کس که به این سلسله ی پاک جفا کرد     بد کرد، نفهمید، غلط کرد، خطا کرد دیدی که یزید از ستم و کینه چه ها کرد     آخر به دَرَک رفت و به روحش شَرَر افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! اولادِ اُمَیّه چو دَرِ کینه گشودند     بر عِترَتِ اطهار بسی ظلم نمودند آخر همگی بِیدَقی از لعن ربودند     دیدیم که از نام و نشانشان، اثر افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! حَجّاج که شد منکر هر خارقِ عادات     می کُشت به هر روز، بسی شیعه و سادات امروز به او لعن کنند اهلِ سعادات     آوازه ی ظلمش به همه بحر و بر افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! کردند جفاها بنی عبّاسِ ستمگر     مسموم شد از ظلم و جفا موسِیِ جعفر بر قلب غریب الغربا، زَهر زد اَخگر     ظلم بنی عباس، به گیتی سَمَر افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! بست آب به قبر شهدا چون مُتوکّل     در اوج فلک روح مَلَک شد متزلزل دریا به فغان، موج زنان نعره زد از دل     در سطح زمین، غُلغُله در خشک و تر افتاد ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! جِیشِ مُتوکّل، به لبِ شط بِنِشَستَند     بر زایِرِ شاه شهدا، راه ببستند از کین، دل زَوّارِ حسین را بِشِکَستَند     از قافله ی عشق، بسی دست و سر افتاد  ⭕️ با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد! 👤نسیم شمال @bohlool
🔹پاسخ محکم آزیتا ترکاشوند بازیگر سینما و تلویزیون به ترانه علیدوستی @bohlool
‏دم وزیر آموزش و پرورش گرم گفته دستور میدم از مهر ۱۴۰۱ همه معاونین وزیر و مدیرکل های آموزش و پرورش بچه هاشونو تو مدارس دولتی ثبت نام کنن و اگه نکنن باید جاشون رو به مدیر دیگه ای بدن که بچه شو تو دولتی ثبت نام میکنه همین یه حرکت ریز باعث میشه کیفیت مدارس دولتی تو کشور کلی بهتر بشه @bohlool
لامصب حداقل اون "خدایااااا" آخرو یک الف کم و زیاد میکردین🤦‍♂️😅 @bohlool
▫️ارتفاعات گیلان 📸 : Mehdi mortezaei ➕ Iran land @bohlool
🔆 ✍ حسرت جایگاه و موقعیت دیگران را نخور 🔹در زمان‌های قدیم سقای فقیری زندگی می‌کرد که خر لاغری داشت. 🔸سقای تنگدست هر روز کوزه‌های پر از آب را بار خرش می‌کرد و برای فروش به شهر می‌برد. 🔹از آنجایی که حیوان بیچاره همیشه گرسنگی می‌کشید و بارهای سنگینی حمل می‌کرد، جثه لاغر و ضعیفی داشت. 🔸روزی از روزها میرآخور، مسئول اسب‌های دربار پادشاه، سقا و خرش را دید و گفت: چه بر سر این خر بیچاره می‌آوری که از او جز استخوان و پوست چیزی باقی نمانده؟ 🔹سقا با ناراحتی پاسخ داد: راستش را بخواهید به‌خاطر فقر و تنگدستی من، این حیوان زبان‌بسته به این حال و روز افتاده! با اینکه کار زیادی از او می‌کشم اما توانایی خرید علف و غذای کافی را ندارم. 🔸میرآخور گفت: اگر می‌خواهی خرت را چند روزی به من بسپار تا او را به طویله دربار ببرم. مطمئن هستم که آنجا حسابی چاق و زورمند خواهد شد و به جان من دعا خواهی کرد. 🔹سقای بیچاره با خوشحالی پذیرفت و خرش را به میرآخور سپرد. 🔸میرآخور خر لاغر را به آخور دربار برد و آن را کنار اسب‌های امیران و لشکریان بست. 🔹خر بیچاره که تا آن روز هیچ‌گاه مزه جو و یونجه تازه را نچشیده بود، با اشتهای خاصی شروع به خوردن کرد. 🔸هنگامی که کاملاً سیر شد، با کنجکاوی به اطراف خود نگریست و در جای جای طویله اسب‌های سالم و با نشاط را دید. 🔹با حسرت گفت: خوش به حالشان! ای کاش من هم مثل این اسب‌ها، همیشه اینجا می‌ماندم و بدون رنج و زحمت، زندگی شاد و آرامی داشتم و همیشه یونجه و علف تازه می‌خوردم. 🔸سپس در حالی که به وضع زندگی فقیرانه‌اش تأسف می‌خورد، با خود گفت: مگر من چه فرقی با این اسب‌ها دارم؟ چرا من خری ضعیف و ناتوان آفریده شده‌ام؟ در حالی که این اسب‌ها در آسایش و نعمت فراوان قرار دارند؟! 🔹خر همین طور با خود از این حرف‌ها می‌زد و حسرت می‌خورد، ناگهان چند نفر وارد طویله شدند و اسب‌ها را با سرعت برای بردن به میدان جنگ، زین کردند. 🔸فردای آن روز خر بیچاره با صدای ناله اسب‌ها از خواب برخاست. در کمال تعجب مشاهده کرد که تعداد بسیاری از اسب‌ها زخمی شده و تیر خورده‌اند و عده‌ای با خنجر تیز و پر حرارت، تیرها را از بدن آن‌ها بیرون می‌کِشند تا آن‌ها را پس از بهبودی، دوباره برای بردن به میدان و صحنه کارزار آماده کنند. 🔹خر وقتی این صحنه‌های وحشتناک را دید و شیهه‌های دردناک اسبان را شنید، با خود گفت: درست است که من خر لاغری هستم و صاحب بی‌پولی دارم ولی به همان زندگی فقیرانه‌ای که داشتم، راضی‌ام! 🔸زندگی آرام و راحت این اسب‌ها، فقط ظاهر گول‌زننده‌ای دارد، بیخود نیست که به آن‌ها یونجه تازه می‌دهند، در واقع این غذاها قیمت جان اسب‌های بیچاره است. من دوست دارم هرچه زودتر به نزد صاحب خود بازگردم. 🔹این را گفت و گوشه‌ای از طویله منتظر ماند تا هرچه زودتر مرد سقا به سراغش بیاید و برای کار او را به کنار چشمه ببرد. @bohlool
▫️نه فتوشاپه نه خیالی! اینجا دریاچه صورتی مهارلو هست،نزدیک شیراز(: ➕ ALIAKBAR @bohlool
🔆 ✍ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي 🔹روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از راهب خواست که به او درسی به‌یادماندنی دهد. 🔸راهب از شاگردش خواست کیسه نمک را نزد او بیاورد. سپس مشتی از نمک را داخل لیوان نیمه‌پری ریخت و از او خواست همه آن آب را بخورد. 🔹شاگرد فقط توانست یک جرعه کوچک از آب داخل لیوان را بخورد، آن هم به سختی. 🔸استاد پرسید: مزه‌اش چطور بود؟ 🔹شاگرد پاسخ داد: خیلی شور و تند است، اصلاً نمی‌شود آن را خورد. 🔸پیر هندو از شاگردش خواست یک مشت از نمک بردارد و او را همراهی کند. رفتند تا رسیدند کنار دریاچه. 🔹استاد از او خواست تا نمک‌ها را داخل دریاچه بریزد. سپس یک لیوان آب از دریاچه برداشت و به شاگرد داد و از او خواست آن را بنوشد. 🔸شاگرد به‌راحتی تمام آب داخل لیوان را سر کشید. استاد این بار هم از او مزه آب داخل لیوان را پرسید. 🔹شاگرد پاسخ داد: کاملا معمولی بود. 🔸پیر هندو گفت: رنج‌ها و سختی‌هایی که انسان در طول زندگی با آن‌ها روبه‌رو می‌شود همچون مشتی نمک است. 🔹اما این روح و قدرت پذیرش انسان است که هرچه بزرگ‌تر و وسیع‌تر می‌شود، می‌تواند بار آن همه رنج و اندوه را به‌راحتی تحمل کند. 🔸بنابراین سعی کن یک دریا باشی، نه یک لیوان آب. @bohlool
▫️"نگا ترکیب رنگو " اگه تصویر بود ... ‌‎بازارچه قلعه رود خان گیلان🇮🇷😍 ➕سارا پویان @bohlool
▫️درسته که پای کلیت کارِ سلام فرمانده وایسادیم؛ اما دلیل نمیشه که با شنیدن این خبر یاد این بیت صائب تبریزی نیوفتم که: ▫️صائب دو چیز می‌شکند قدرِ شعر را تحسینِ ناشناس و سکوتِ سخن شناس… ➕سارا هوشمندی @bohlool
هدایت شده از المتقین
اعتبار تو در گرو پایبندی به عهدی است که با سوگند و قرارداد محکم کرده ای. وَلَا تَنقُضُوا۟ ٱلۡأَیۡمَـٰنَ بَعۡدَ تَوۡكِیدِهَا وَقَدۡ جَعَلۡتُمُ ٱللَّهَ عَلَیۡكُمۡ كَفِیلًا. ۱۶:۹۱ 🆔 @Almotaqin 💯
590.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 روشهای پیشگیری از پرخوری... 🔴 چگونه اشتها را کاهش دهیم؟ از زبانِ استاد خیراندیش @bohlool