eitaa logo
کافه بهلول (طنز سیاسی)
4.5هزار دنبال‌کننده
16.5هزار عکس
6هزار ویدیو
1 فایل
تبلیغ، ارسال سوژه و ارتباط با مدیر👇 @admin40 کانال های ما در سروش👇 https://splus.ir/bohloool کانال های دیگه ما در ایتا👇 @emptyy
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️ترکاشوند: برچسبِ آلودگی برای سینما ساختگی است «آزیتا ترکاشوند» بازیگر سینما و تلویزیون: 🔹بی‌انصافی است که به خاطر چند نفر و چند مورد، خانواده‌ای را زیر سؤال ببریم. 🔹خدا را شکر می‌کنم در سینمایی کار می‌کنم که مردان شریفی دارند و هیچ‌وقت این اجازه را به خودم نمی‌دهم اگر مواردی هم داشته همه را به یک چوب برانم و این برچسب را بزنم. 🔹به همین خاطر است که برچسبِ آلودگی و سیاهی را برای سینمای ایران، ساختگی می‌دانم. 🔹نمی‌گویم هیچ اتفاقی نیفتاده، اما آن‌قدر نیست که مجموعه سینما را تحت‌الشعاعِ آن قرار دهیم. @bohlool
هدایت شده از فروشگاه خلیج فارس
۶ نوع استراحت که از آن‌ها بی خبر بودید ! @fars_buy
بشر به کجا رسیده؟! 🔺سرمایه‌دار فکر می‌کنه می‌تونه مردمی رو وادار کنه به اینکه بی‌وقفه تکریمش کنن؛ و اینجوری کرامت انسانی رو لگدمال کنه! @bohlool
تیتر یورونیوز وقتی یک آلمانی سر فردی را از تنش جدا می‌کند! @bohlool
🔆 ✍ دینت را از خدا بگیر نه از مردم شهر 🔹جوانی در ملأعام با گستاخی تمام روزه‌خواری می‌کرد. او را نزد حاکم شهر آوردند. 🔸حاکم از او پرسید: ای جوان! چرا در شهر روزه‌خواری می‌کردی؟ چرا از اسلام گریزانی، تا چنان حد که جسارت یافته و در ماه رمضان در پیش چشم همگان روزه‌‌خواری می‌کنی؟ 🔹جوان گفت: مرا باور و اعتقاد زیاد به اسلام بود. روزی شیخ شهر را در خفا در حال معصیت یافتم. برو آن شیخ را مجازات کن که این‌چنین اعتقاد مرا از من گرفت و مرا روزه‌خوار کرد. 🔸حاکم شهر گفت: روزی دزدی را در شهر گرفتند که از خانه‌های بسیاری دزدی کرده بود. طبق قانون قضاوت مأموری بر او گماردم تا او را در شهر بگرداند تا هر مال‌باخته‌ای از او شکایتی دارد، نزد من آید. 🔹ساعتی نگذشت که جوانی معلوم‌الحال از او برای شکایت نزد من آمد که هرگز او را در شهر ندیده بودم. به رسم قضاوت از او سؤال کردم: «ای جوان! او از تو چه دزدیده است؟» جوان گفت: «یک مرغ و دو خروس!» 🔸چون این سخن شنیدم مأمور خویش را امر کردم تا او را ۸٠ تازیانه بزند. جوان در حالی که دادوفریاد می‌کرد، گفت: «من برای شکایت نزد تو آمده‌ام، چرا مرا شلاق می‌زنی؟!» گفتم: «وقتی تو را خانه‌ای در این شهر نیست، چگونه مرغ و خروسی داری که کسی بتواند آن را از تو بدزدد؟» 🔹داستان که بدین‌جا رسید، حاکم شهر گفت: ای جوان! تو را نیز هرگز اعتقادی نبوده که آن شیخ از تو بستاند. هرکس که اعتقاد به خدا را با عمل به آنچه می‌شنود، از خود خدا بستاند و هدایت یابد هیچ‌کس را توان ستاندن آن اعتقاد از او نیست. 🔸تو به‌جای شناختن خدا در پی شناختن شیخ بودی و به‌جای خدا، شیخ را باور کرده بودی! پس من، تو را دو حد جاری می‌کنم؛ یکی به جرم روزه‌خواری در ملأعام و دیگری به جرم کذب و افترا. @bohlool
📸 پژو تاشو محصول جدید ایران‌خودرو @bohlool
▫️همه جنگا؛همه دل شکستنا؛همه بی معرفتی ها تو اون نقطه کوچیکه جمع شده. وقتی انقدر دنیا کوچیکه ما ادما چرا انقدر مغروریم ب خودمون @bohlool
لباس واقعا گرون شده، یه مدت میخوام از استایل مشاهیر سیاسی گذشته تقلید کنم و گاندی بنظرم از همشون ارزون‌تر میفته @bohlool
✅ فرا رسیدن خم مبارک سالی ست در انتظار این یک ماهیم @ahadiis
❓نمی‌دانم چرا آدمها با یکدیگر حرف نمی‌زنند؟ چرا هنگام ناراحتی سکوت یا قهر می‌کنند؟! ☝🏽باور کنید تمام سوتفاهم‌ها، از همین حرف نزدن‌ها شروع می‌شود! ☝🏽به یکدیگر اجازه‌ی حرف زدن بدهیم. بگذاریم مشکلمان را کلمه‌ها حل کنند! ☝🏽باور کنید هیچ چیز به اندازه‌ی حرف زدن روی قلب و احساس و فکر ما تاثیر ندارد! ☝🏽کلمه‌ها قدرتی دارند که می‌توانند کوه‌های درون فکر ما را جا به جا کنند و دیوارهای بین ما را از بین ببرند...! ☝🏽به یکدیگر اجازه حرف زدن بدهید؛ در این روزگار، افسردگی و سکوت فقط ما را از یکدیگر دور می‌کند! ✍ شاهین فرهنگ @ahadiis
روانپزشک شده جلسه‌ای ۳۰۰، فک کنم باید به حرف مامانم گوش کنم و برای درمان مشکلاتم به خدا پناه ببرم @bohlool
🔆 ✍ رفتار فرزندانت با تو، بازتاب رفتار توست با والدینت 🔹روزی پدری همراه پسرش به حمام عمومی رفت. در حمام پدر از پسر خود طلب آب کرد. 🔸پسر با بی‌حوصلگی رفت و از گوشه‌ای، کاسه سفالین ترک‌خورده و رسوب‌گرفته‌ای که مخصوص آب‌ریختن روی تن و بدن مردم و نه برای نوشیدن آب بود، پیدا کرد و آبی نه‌چندان خنک یافت و برای پدر برد. 🔹پدر به مجرد دیدن کاسه و آب اندکی مکث کرد، لبخند زد و رو به پسر گفت: 🔸با دیدن این کاسه یاد خاطره‌ای افتادم. چندین سال پیش وقتی خود من نوجوانی کم سن و سال بودم، همراه پدرم به حمام عمومی رفتم، درست مثل امروز که من از تو آب خواستم، آن روز هم پدرم از من آب خواست. 🔹من که می‌خواستم برای او آب بیاورم، گشتم و لیوان بلوری و تمیزی یافتم و آبی گوارا و خنک در آن ریختم و با احترام به حضور پدر بردم. 🔸امروز، من که چنان فرزندی برای پدر بودم، پسری چون تو نصیبم شده که با بی‌حوصلگی در چنین کاسه کثیف و ترک‌خورده‌ای برایم آب آورده، حال در آینده چه اولادی قرار است نصیب تو شود، خدا می‌داند و بس! @bohlool