eitaa logo
کافه بهلول (طنز سیاسی)
4.5هزار دنبال‌کننده
16.5هزار عکس
6هزار ویدیو
1 فایل
تبلیغ، ارسال سوژه و ارتباط با مدیر👇 @admin40 کانال های ما در سروش👇 https://splus.ir/bohloool کانال های دیگه ما در ایتا👇 @emptyy
مشاهده در ایتا
دانلود
📸پلیس ملبورن استرالیا مردی رو دستگیر کرده که بیش از 5000 لباس زیر زنانه رو از حیاط خونه های مردم دزدیده بوده اگر اینجا کسی که تحت تاثیر ماهواره و... است چنین کاری کنه میگن تمام مردم رو عقده ای کردین اما چون خارجه میگن اون یارو بیمار و دیوانه بوده حتما وگرنه بقیه چشم و دل سیرن @bohlool
🔴 جاده‌های ایران جزو بهترین‌های دنیاست 🔸 مقاله جدید IMF میزان سرعت ماشین‌ها در جاده‌ها را با داده‌های گوگل بررسی کرده و نتیجه گرفته جاده‌ها در کدام کشورها وضع بهتری دارند. 🔸 ایران، عربستان و ترکیه در غرب آسیا هم‌سطح بالاترین‌ها در جهان هستند. حتی وضع ایران از چین، هند، روسیه، اروپای شرقی بهتر است.  @bohlool
+ مامان شام چی داریم؟ - درررررررد ➕ Aɱir.H @bohlool
▫️پل پونته دل دیاولو(پل شیاطین) ،موتزانو ایتالیا در کمتر از یکسال ➕ نویتسا بانج @bohlool
▫️تو دیجی‌کالا به قمه میگن چاقوی سفری ➕محمد/پاداش @bohlool
🔆 ✍ ما چطور می‌نگريم؟ 🔹از «كوفی عنان» دبيركل سابق سازمان ملل و برنده صلح نوبل پرسيدند: بهترين خاطره شما از دوران تحصيل چه بود؟ 🔸او جواب داد: روزی معلم علوم ما وارد كلاس شد و برگه سفيدرنگی را به تخته‌سياه چسباند که در وسط آن لكه‌ای با جوهر سياه نمايان بود. 🔹معلم از شاگردان پرسيد: بچه‌ها در اين برگه چه می‌بينيد؟ 🔸همه جواب دادند: يک لكه سياه آقا. 🔹معلم با چهره‌ای انديشمندانه لحظاتی مقابل تخته كلاس راه رفت و سپس با دست خود به اطراف لكه سياه اشاره كرد و گفت: بچه‌های عزيز! چرا اين همه سفيدی اطراف لكه سياه را نديديد؟ 🔸كوفی عنان می‌گويد: از آن روز تلاش كردم اول سفيدی (خوبی‌ها، نكات مثبت، روشنايی‌ها و…) را بنگرم. @bohlool
زندگی چیزهایی نیست که جمع می‌کنیم زندگی قلب‌هایی است که جذب می‌کنیم ... 📚بابالنگ دراز 👤جین وبستر @bohlool
▫️نحسی اگه رئیس جمهور بود :) ➕ یکی بود یکی نبود @bohlool
▫️در ترکیه بیشترین نامگذاری کودکان عبارتند از: ▫️دختران: فاطما- عایشه- امینه ▫️پسران: محمت(محمد)- مصطفی - آحمت(احمد) ➕Ali Heydari @bohlool
🔆 ✍ طمع، عزت را از انسان می‌گیرد 🔹عارف معروفی به مسجدی رفت كه دو ركعت نماز بخواند. 🔸کودکان در آن مسجد درس می‌خواندند و وقت نان‌خوردن كودكان بود. 🔹دو كودک نزدیک عارف نشسته بودند. یكی پسر ثروتمندی بود و دیگری پسر فقیری. 🔸در زنبیل پسر ثروتمند پاره‌ای حلوا بود و در زنبیل پسر فقیر نان خشک. پسر فقیر از او حلوا خواست. 🔹آن كودک گفت: اگر خواهی كه پاره‌ای حلوا به تو دهم، سگ من باش و چون سگان بانگ كن. 🔸آن بیچاره بانگ سگ كرد و پسر ثروتمند پاره‌ای حلوا بدو داد. 🔹بار دیگر بانگ می‌كرد و پاره‌ای دیگر می‌گرفت. همچنین بانگ می‌كرد و حلوا می‌گرفت. 🔸عارف در آنان می‌نگریست و می‌گریست. 🔹كسی از او پرسید: ای شیخ! تو را چه رسیده كه گریان شده‌ای؟ 🔸عارف گفت: نگاه كنید كه طمع‌كاری به مردم چه رسانَد. اگر آن كودک بدان نان تهی قناعت می‌كرد و طمع از حلوای او برمی‌داشت، سگ همچون خویشتنی نمی‌شد. @bohlool
اما دیروز تو ایران جمعه نبود باز خود دانید شاید آلبانی بوده :) @bohlool