بخارِ چای.
آری آن روز چو میرفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمیدانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر...؟
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد،
شکست...
بخارِ چای.
؛
دل به دل راه ندارد که اگر داشت،دلت
لحظهای یادِ منُ این همه دلتنگی بود...
بخارِ چای.
(:
به دلتنگی قسم دردی شبیه درد دوری نیست؛
که جانت میرود هر لحظه اما زنده میمانی...